مشاهیر ناحیه هردنگ
ملا محمد حسن هَردِنگی (مجتهدی در سایه تاریخ) : آخوند ملا محمدحسن هردنگی از عمده علماء و فقهاء منطقه قهستان بوده و در مراکز علمی قاینات شخصیت علمی آن مرحوم بر احدی از دانشمندان آن عصر پوشیده نبوده است و فضلاء وقت از محضر درس وی تلمذّ و با عنوان برجسته ترین شخصیتهای علمی او را معرفی می نموده اند(راشد،1345.ص2 و غوث،1390.ص1). او در سال 1260 هجری قمری [1] در قریه مبادی (دار المومنين) از توابع هردنگ قیس آباد متولد شد و در 27 ذیعقده 1327 قمری پس از یک عمر زندگی شرافتمندانه به رحمت ایزدی پیوست و آرامگاهش هم اکنون در قبرستان عمومی دهکده مزبور بر فراز تلّی باقیست.تخصص آن مرحوم در فقه و اصول و دارای مرتبه اجتهاد بوده و در صرف و نحو عربی، لغت، معانی بیان، بدیع، عروض، منطق، تفسیر، کلام، حدیث ، رجال و درایه نیز استاد بوده است، علاوه بر اینها در فلسفه، حساب،(جبر ، مقابله و ..) هندسه و هیات قدیم دست داشته و تدریس می نموده است . او بر اساس اسناد موجود مدت 40 سال به عنوان هیئت امناء یکی از بلوکهای 9 گانه قهستان[2] ،مدت 18 سال را (1293 تا 1305 قمری،1308 قمری ،1310 قمری، 1313 تا 1315 قمری ،1317 قمری و 1322 قمری ) به عنوان راتبه قضاوت ،مسئول موقوفات و حاکم شرع و از سال 1313 قمری تا سال 1327 قمری به عنوان نایب آیت ا... سید اسماعیل صدر الموسوي در امورات حسبیه و با اجازه نقل حدیث و روایت [3] از سوی ایشان در ایالت قهستان مطرح بوده است[4] (غوث،1390.ص1 و علیزاده،1395.ص66 و سایت شهر دانایی). {سوال 1 : بر چه اساسی می توان به این نتیجه رسید که ایشان مدت 18 سال را به عنوان راتبه قضاوت ،مسئول موقوفات و حاکم شرع در ایالت قهستان مطرح بوده است ؟} پاسخ : 1. از حدود سال 1293 قمری یعنی تاریخ فوت آقا سید ابوطالب مجتهد قاینی که حاکمیت شرع را در قهستان بر عهده داشتند تا سال 1305 قمری که زمان ورود آیت ا... محمد باقر بیرجندی(حاکمیت شرع جدید در قهستان) می باشد،چه کسی عهده دار این مسئولیت مهم در قهستان بوده است . شاید بتوان یکی از مجهولات تاریخ قهستان را همین 12 سال در نظر گرفت؛چرا که در هیچ منبعی اشارتی به حضور شخصیتی تاثیر گذار در این دوران نمی شود ؛پس کدامین عالم و فقیهی بوده است که حوزه های علمیه قاینات و مسائل شرعی و سایر امورات را در این منطقه رهبری می کرده است ؟ آیا بر اساس اسناد موجود و آثار باقیمانده از آخوند و دست نوشته های شیخ محمد حسین راشد که متذکر می گردد ایشان مدت زیادی را بعد از رحلت آقا سید ابوطالب مجتهد قاینی عهده دار جلسات تدریس علوم دینی در قاینات بوده اند؛نمی توان به این نتیجه رسید که فطرت و وجودی که راهبری این دوران را بر عهده داشته آخوند ملا محمد حسن بوده است ؟ 2. در سندی به تاریخ 1297 ه.ق آخوند به امیر علم خان سوم حکم حکومتی می دهد که به حساب سال نویتان از بابت قاین وخوسف وسیستان،رسیدگی کرده و اسناد خودتان را به کارگذاران سرکاری بسپارید که خط فسخ و بطلان برکشند و کتابچه اسنادتان را به جهت سند داری پیش خود حفظ نمایید.در ذیل متن نامه می آید: هوا... تعالی شأنه امیرالامراء العظام حشمت الملک امیرتومان حساب سال نویتان از بابت قاین وخوسف وسیستان،ابواب جمعی شما را قراردادی است که کارگذاران و افراد در این کتابچه جمع و خرج کرده،تا اسناد دیوانی را به خرج شما بدهند.لذا اسناد خودتان را به کارگذاران سرکاری بسپارید که خط فسخ و بطلان برکشند و این کتابچه را به جهت سند داری خود حفظ نمایید(عبده الراجی محمد حسن،1297 ه.ق). 3. نکته دیگر اینکه : دقیقا از زمان برگشت ایشان به روستای محل تولدش در سال 1299 قمری احکام حکومتی توسط امیران قهستان تا پایان عمرش هر ساله برای او صادر می شده؛ آیا این نه برای احترام به وجود شخصیتی روحانی بوده که به دلیل برخورداری از یک محبوبیت مردمی یک چنین ارزشی را در نظر حکومت وقت پیدا کرده است ؟ 4. نکته مهم در منحصر بودن آخوند حداقل در سالهای 1293 تا 1302 قمری اشارت خودش در ابتدای کتاب اعتقادات و اصول معارفش می باشد چنانکه او برای ترجمه کتاب اعتقادات آقا سید ابوطالب می نویسد " .... كسي ديگر را قابل اين امر نيافتم از جهت اينكه بعضي مطالب را شرحي لازم و علاوه بعضي ديگر متحتم بود.با توجه به اینکه زمان اتمام این کتاب 1302 هجری است ،پس حداقل با گذشت 10 سال از زمان فوت آقا سید ابوطالب هنوز فقیهی که بتواند در علم کلام صاحب نظر باشد نبوده تا بتواند رساله سید ابوطالب را ترجمه نماید. 5. در ابلاغیه های آیت ا.. صدر به جناب آخوند به وضوح مشخص است که ایشان حداقل در حدود سالهای 1313 تا 1315 و 1322 قمری به عنوان راتبه قضاوت ،مسئول موقوفات و حاکم شرع در ایالت قهستان مطرح بوده است که دلایل مفصل آن در قسمت احکام ابلاغی آمده است. 6. در دو سند موجود امیر اسماعیل خان علم به کارگذار خود دستور می دهد که بنا به فرمان آخوند در خصوص احقاق حق یک زن سیده عمل نماید که این نشان از تسلط شرعی و حکومتی آخوند در آن تاریخ دارد و در سند دیگر امیر اسماعیل خان در خصوص بریدن شاخه های درختان یکی از رعایا توسط یکی از کارگذاران خود سوگند یاد می کند که اگر بر اساس فرمایش آخوند این کار صورت نگرفته باشد او خسارت را به مالیه پرداخت می کند. تاریخهای این اسناد مربوط به سالهای 1308 و 1310 قمری می باشد.متن اسناد در قسمت مربوط به ادله حاکمیت شرع ایشان خواهد آمد. 7. در يك سند موجود به تاريخ 1317 قمري به خط خود آخوند كاملا واضح و روشن است كه در اين تاريخ ايشان همچنان به عنوان حاكميت شرع مطرح بوده چرا كه خودشان در نامه متذكر مي گردند كه همان مظالم رسيدگي به مسائل و محاسبات شرعيه بنده را كافي است و ديگر نمي توانم مظلمه قضاوت را نيز به عهده گيرم. {سوال 2 : چرا در حد فاصل سالهاي 1293 تا 1305 قمري اسناد زیادی مبني بر حاكميت شرع آخوند ديده نمي شود ولي در حد فاصل سالهاي 1308،1310، 1313 تا 1327 قمري يك چنين اسنادي موجود مي باشد ؟} پاسخ : 1- شايد اسناد بیشتری موجود بوده ولي به دلايلي مفقود يا پيدا نشده است. 2- شاید گذشت زمان سبب نابودی اسناد صریح موجود شده است. 3- در یک استفتاء از آخوند به تاریخ 1296 قمری ایشان به شخص سوال کننده که احتمالا از امناء شرع در آن زمان بوده ولی مشخصاتی از او در سند نیست، ذکر می کند که معنی نداردکه به موازین شرعیه عاجز باشید از ردع و منع متمردین از شریعه غراء با تایید از کارگزاران دیوان اعلاء،که این جمله نشان از وجود آخوند در راس حاکمیت شرع داشته چرا که به صراحت قید می کند نیازی به ارجاع این مسئله به کارگزاران دیوان اعلاء نبوده است و آن شخص سوال کننده را ملامت می کند. 4- در يك سند موجود به تاريخ 1297 قمري كاملا واضح و روشن است كه در اين تاريخ ايشان به عنوان حاكميت شرع مطرح بوده چرا كه به امیر علم خان سوم حکم حکومتی می دهد که به حساب سال نویتان از بابت قاین وخوسف وسیستان،رسیدگی کرده و اسناد خودتان را به کارگذاران سرکاری بسپارید که خط فسخ و بطلان برکشند و کتابچه اسنادتان را به جهت سند داری پیش خود حفظ نمایید. 5- مورد بعد اين است كه در حد فاصل سالهاي 1293 تا 1305 قمري به دليل نبود فقيه يا مجتهد همطراز و يا تاثيرگذار در قهستان و همچنين انتقال اجباري يا ناخواسته حاكميت شرع به آخوند بعد از فوت استادش سيد ابوطالب نيازي به صدور يك چنين حكمي از سوي میرزای شیرازی يا مرجعي ديگر ديده نمي شده است. 6- دیگر اين كه از سال 1305 تا زمان فوت آخوند در سال 1327 قمري علما و مجتهدين فراواني در قهستان ظاهرمي شوند (مانند شيخ محمد باقر آيتي بيرجند يا گازاري و شيخ محمد هادي مجتهد يا هادوي) كه به منظور جلوگيري از سردرگمي مردم براي حل و فصل مسائل شرعي نياز به ابلاغيه از سوي يكي از مراجع آن زمان لازم به نظرمي رسيد. لذا بعد فوت آيت الله میرزای شیرازی چون صدور اينگونه احكام برعهده آيت الله صدر به عنوان مرجع واحده بوده است،دراين رابطه ابلاغيه اي صادر و ارسال گرديده است . ---------------------------------- اینکه اساتید ایشان کدام بزرگواران بوده اند به دلیل عدم وجود اسناد چندان قابل بررسی نیست ولي درباره اساتید خود در مقدمه دیوان اشعارش چنین مینگارد : این قلیل البضاعه بعد از آنکه از خدمت والد ماجد جهت تحصیل مهاجرت کرده چندان دور نرفتم و بر بعضی از اهل علم تلمذ کرده که دارای مقام اجتهاد نبودند و بعد از آنکه از ایشان مستغنی شدم بر دو نفر که از عمده علمایند، تلمذ کرده و حظّی وافر و بهرهای کامل از ایشان برداشتم (راشد، ۱۳۴۲.ص1) لذا نام اساتید قطعی او به شرح ذیل میباشد : 1- حجه الاسلام ملا علی طبسی گلشنی (پدر بزرگش) 2- آیت الله محمد رفیع هردنگی (پدرش) : فرزند ملا علی و مجتهدی فاضل و دانشمند بوده كه به ارشاد محصلين علوم ديني در منطقه و در حوزه علميه قاینات مي پرداخته است . وی اولين كسي بود كه نسبت به تدريس دروس صرف ، نحو و قسمتي از فقه و اصول به ملا محمدحسن هردنگي همت گمارد.زمان تولد او حدود سال ۱۲۲۰ و وفاتش در سال ۱۲۹۰ قمري مي باشد.نام اساتید و شاگردان او به دلیل نبودن اسناد قابل بررسی نیست ولی در سال ۱۲۷۰ قمری دارای اجازه نامه ای از شیخ مرتضی انصاری بوده که متن آن در ادامه می آید : جناب مستغنی عن الالقاب و الصفات اخوند ملا محمد رفیع ایده الله تعالی ماذون و مرخص می باشند در تصرف در جمیع امور حسبیه منوط به نظر حاکم شرع انور یا وکیل ایشان به شرط سلوک طریق احتیاط و عدم استعمال خیل شرعیه در حقوق.و اسئله الدعاء و الاستغفار. مرتضی انصاری فی یوم اربعین ۱۲۷۰ قمری . 3- آیت الله سید ابوطالب حسيني مجتهد قاینی : دانشمندی گرانقدر در همه زمینه های علوم اسلامی، متبحر و متخصص و فقیهی صاحب نظر بود که سال ۱۲۳۰ ه.ق در قاین متولد شد.مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت و سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس شد.آن گاه عازم حوزه علمیه اصفهان شد و در آن جا با جدیت تمام مشغول کسب دانش شد و طبع جستجوگر او را به سوی حوزه نجف اشرف کشاند و از محضر استادانی چون آیت الله شیخ محسن خنفر بهره برد و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفت.پس از مدتی، برای ارشاد مردم به قاین برگشت و ضمن انجام امور شرعی به تدریس در حوزه علمیه قاین پرداخت و به تصنیف کتاب های با ارزشی همت گماشت.سال ۱۲۹۳ برای انجام فریضه حج عازم بیت الله الحرام بود که در ۶ شوال همان سال در شهر کراچی وفات يافت.مرقدش در شهر کراچی پاکستان است.دره الباهره درباره شناخت خدا، ینابیع الولایه در خصوص ولایت، ماحی الضلاله و الغوایه، صفوهٔ المقال و غیره از تالیفات با ارزش مرحوم آیت الله حاج سید ابوطالب می باشد. 4- آیت الله محمدرحیم بروجردی (معروف به بالاخیابانی و استاد شیخ الشریعه اصفهانی) : در آغاز کودکی به تحصیل ادب و زبان عرب مشغول گشت و بهخاطر استعداد و مهارتی که در ادبیات عرب داشت ، کتابی در همان اوان کودکی در نحو تصنیف کرد که مورد قبول طلاب واقع شد. سپس در محضر علما و فقها حاضر شد و از سید بزرگوار سیدشفیع جاپلقی و حاج ملااسدالله بروجردی استفاضه کرده است. در سال ۱۲۴۱ق به نجف اشرف رفت و از محضر شیخمحمدحسن نجفی صاحب "جواهر" بهرهها برد و در همان اوقات شرحی محققانه بر " مختصر نافع" در فقه تألیف کرد که مورد تحسین و تقدیر صاحب "جواهر" قرار گرفت و از او اجازه اجتهاد گرفت. مدتی در نجف بهتحصیل پرداخت و سپس در کربلا مقیم شد. در سال ۱۲۵۸ق به اصرار دانشمندان مشهد و بزرگان خراسان و امر صاحب "جواهر" به مشهد رفت و به ترویج علوم و نشر احکام اشتغال ورزید و شاگردان زیادی از محضر او استفاده کردند. وی دوبار به سفر حج رفت و در سال ۱۲۶۶ق پس از فتنه سالار در خراسان ، امیرکبیر او را به تولیت آستانقدس رضوی منصوب کرد. وی بر اثر بیماری وبا در سن ۸۵ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد امام رضا (ع) دفن گردید. از آثار وی: "کتابی در نحو" که در کودکی نوشت ، "تقریرات دروس فقه و اصول حاجر سیدشفیع جاچلقی و حاجملااسدالله بروجردی"؛ "شرحالمختصرالنافع"؛ "الهدایههالرضویه" ، "رساله در اثبات سیادت"؛ "رساله در بیع فضولی"؛ "جوامعالکلام" در شرح "قواعدالاحکام" علامه حلی؛ "رساله در اعمال سال"؛ "رساله در اجازه شیخ میرزامحمدهمدانی". ----------------------------------------------------------- وی در حدود سال ۱۲۹۰ قمری یعنی حدود ۳۰ سالگی توانست؛ اجازه اجتهاد ، افتاء و روایت را از اساتید خودآیت الله محمدرحیم بروجردی و سید ابوطالب مجتهد قاینی دریافت کند.(همان منبع،ص2). وي در سال 1283 قمری متاهل شد و سپس در سال 1299 قمري به مسقط الراس خود که همان قریه مبادی ( ام القري ناحيه) مي باشد، برگشت نموده و در آنجا اقدام به تاسیس مدرسه ای می کند که در آن علوم فقه ، اصول، نجوم و هیات و حتی حساب و هندسه به وسیله خودش به علاقمندان تدریس می شده است. او در هنگام اقامت در بیرجند و قاین نیز جلسات درسی داشته و بعد از فوت استادش در سال 1293 قمری تا زمان رحلتش به مدت 34 سال پس از آن مرحوم در شهر بیرجند و قاین به امر تدریس اشتغال ورزید و عده ای از افاضل قاینات که خود مجتهد بوده از محضرش که حوزه های متعدد درسی داشته است، استفاده می نموده و غالباً از شاگردان مرحوم آخوند بوده اند (راشد،1342.ص3 ، راشد،1345.ص2 و غوث،1390.ص3)كه از آنها مي توان حضرات آيات شيخ محمد بن عبدالحسین قاینی؛نجف بن علی اکبر بیرجندی،محمد حسین قاینی کاخکی،محمد باقر بيرجندي،شيخ محمد قايني،سيد حسن فقيه،شیخ محمد عرب،سيد محمد رضا صامتي،سيد حسن تهامي و محمد هادي مجتهد را نام برد. اقامت طولانیش در مبادی و هردنگ سبب شده است که نتوان در نتایج زحمات و تعلیمات او بررسی کرد[5] .آخوند با اینکه تمام وسایل آسایش در بیرجند برایش فراهم بوده هیچگاه به خیال ترک زادگاه خود نیفتاده است چه آنان که از نزدیک او را دیده و به افکارش آشنایی داشته اند می گویند دقیقه ای از وقت خود را به بطالت نمی گذرانده ، زمانی که از درس و بحث خسته می شده است با مردم در کارهای کشاورزی همکاری می نموده و بهترین مشوق مردم در این راه بوده است . چنانکه از مطالعه برخی اسناد بر می آید او خبره ای در امورات کشاورزی بوده و درختان زیادی در روستاهای رودکاج ، یوش و هردنگ نوسط ایشان پیوند شده است. ارادت خاص به اهل بيت(ع) او را بارها به اماكن مقدسه عراق ، قم و مشهد سوق داده است.تعلیمات او سبب شده که مردم این ناحیه اگر چه از نظر مادی از مردمان همجوارخویش عقب تر باشند ولی از نظر فکری و اجتماعی به هیچ وجه قابل مقایسه با آنان نباشند .علاقه تحصیل در میان مردمان این سرزمین از سایرین بسیار زیادتر است و این ذوق در نتیجه تربیتهای آخوند تقویت شده است.هم اکنون نام او در این منطقه توأم با اعزاز و اکرام و سخنان او زینت محافل و نُقل مجالس است وگفتار او را به عنوان حجت می پذیرند.به دستور او در دهات مسافرخانه ها و در راه ها آب انبارهایی ساخته شده که اغلب به نام خودش مشهور بوده است. قدرت بیان او ضرب المثل و تخصص او بیشتر در فقه واصول و ملحقاتش بوده و به همین علت رساله اعتقادات استادش بنا به درخواست علمای وقت ،توسط او به رشته تحریر در آمده و تشریح شده است[6] .نکته ای که درباره آثار آخوند گفتنیست اینکه چون پسری از او به جا نمانده اغلب آثارش پس از مرگ دستخوش حوادث شده و تنها قسمتهای پراکنده ای بعداً به وسیله نوادگانش جمع آوری شده است.آخرین نکته ای که درباره شرح زندگیش لازم به یادآوریست این که هر چند اقامت نامبرده در هردنگ بوده ولی همیشه برای شرکت در مجالس بحث از او دعوت می شده است و در یکی از همین محافل بوده که با ملا ابراهیم گزیکی که از پیشوایان بزرگ اهل تسنن بوده است و علمای بیرجند را در مقابل خود عاجز نموده بود مجاب و عقایدش را که بر پایه صحیح استوار نبوده رد کرده است (راشد،1342.ص3 ، راشد،1345.ص2 و غوث،1390.ص3) و همچنین با شمس الدین هروی که از فحول علمای تسنن در زمان خود بوده و آثار بسیار در رد عقاید او نوشته شده و آخوند نیز بر رساله اش حواشییی از عقاید خود و استادش را نوشته است[7] با او مباحثاتی داشته است (رساله اعتقادات،1302 ه.ق.صص 15-35 ). از اولاد بی واسطه اش قریب 50 نفر باقی هستند که اغلبشان در رشته های علوم جدید یا قدیم و در سطوح بالا به تحصیل یا تدریس مشغول می باشند(راشد،1342.ص4). آخوند و استفتائات : تسلط بالاي فقهي و شرعي آخوند را مي توان در پاسخ به مجموعه سوالات ذيل مورد بررسي قرار داد.پاسخهايي كه مقام او را به عنوان يك مرجعيت مسائل شرعي و فتوادهنده عالي مقام بيش از پيش روشن مي سازد.ايشان جواب سوالات را با مُهر خود با نام عبده الراجی محمد حسن جواب مي داده اند . منتخبي از استفتائات : 1.سوال : صاحب اختيارا،آفتاب نشينهاي چهكند خانه مي سازند در چهكند.به ايشان گفته ام يا سندي از صاحب اختيار آخوند ملا محمد حسن بياوريد كه شرعا تسلط داريد؛خانه بسازيد يا بدون سند راضي نيستم كه جواب داده اند سَرِ ما را بشكنند تا خانه نسازيم.آيا حكم اين است كه ايشان گفته اند يا مالكين را اختياري بر ملك ايشان است. پاسخ: همه نوع از ملك خود مي توانند مالكين مانع شوند از بند وخانه و حريم ده. از اراضي موات كه خارج از حريم ده است نمي توان مانع شد، هرگاه خشت و خاك از كشتمان برندارند.در آب حق الشرب هم به قدر بناي لازم در صورتي كه ضرر به محصول مالكين نرسد، منع مشكل است. 2.سوال : چند مزرعه ( زارع ) در دشتهای آب سال شریک بوده اند و آب را به دشت برده و زراعت می کرده اند بعد دیوانیان مزرعه در حوالی دشت مزارع احداث کرده اند.شرکاء مزارع در محل دیگر دشت گرفته جهت مزارع زارعت کرده اند حال یکی از شرکاء مزارع که شراکت آن جزئی است می خواهد آب را به همان دشت قدیم ببرد باقی شرکاء را مانع است که آب به دشت جدید ببرند به عنوان اینکه نمی گذارم از نهر آب برود یا تسلط دارد که شرکاء را مانع از آب بردن بشود یا نه . با اینکه در دشت قدیم احتمال ضرر کلی است هرگاه زراعت در آنجا باشد. مسير دوم مثل اینکه آب را همان دیوان به ملک دیوان ببرد و غیر ذلک. پاسخ : بسم الله تعالی : اگر شرکاء مزارع در بردن آب به سوی دشت جدید به یکی از اسباب ملزمه شرعیه قراری داده اند نمی توانند آن قرار را به هم بزنند و یکی از ایشان نمی تواند تخلف کرده مانع دیگران بشود و اگر محض حرف بوده هر یک اختیار آب خود را دارد و طی امر محتاج به مرافعه است. والله تعالی . 3.سوال : صاحب اختيارا :آب يك قنات روستايي خرابي مي كند دراراضي پايين ،زارعين آب را جمع كرده و به رودخانه ميفرستند . شخصي از آن روستا مدعي مي شود كه شما حق انجام اينكار را نداريد وآب را برگردانده و روي كاريز و بر اراضي مي اندازد. ضمن اينكه ملك زارعين از ملك آن روستا نمي باشد و از مازاد آن آب مي خورد اگرآن شخص شرعا مسلط است كه شقّ جوي كند بيان فرماييد و اگر تسلط شرعي ندارد مرقومه فرماييد. پاسخ : دانسته شما باشد كه ايشان را تسلطي نيست كه جوي روستا را شقّ كند وآب را از اراضي بيندازد كه قطعا محل خطر و مرافعه است.درخصوص ملك زير قنات چون آب مازاد از قنات حكم سيلاب دارد ، در آن دخل و تصرفي براي مالكين آن روستا نيست.والله تعالی . 4.سوال : زید فوت می شود و بعد از فوت او عمرو سندی بیرون می آورد که من از زید طلبکارم، وارث زید می گوید که من نمی دانم وجه این سند را به پدرم داده یا نه؟ وجه تو را می دهم لکن قسم یاد کن که این وجه را به پدرم داده ای آیا می شود عمرو را چنین قسمی بار نمود در صورتی که هرگاه عمرو قسم وارد نماید وارث قسم می خورد که این وجه را به پدرم نداده ای. پاسخ : بسم الله الرحمن الرحیم : عمرو باید ثابت کند طلب خود را از زید به بیّنه و قسم نیز بخورد و اگر بخواهد وارث زید را قسم بدهد اگر دعوای علم ایشان را به طلب دارد می تواند ایشان را قسم نفی العلم دهد نه آنکه طلب ندارد.بتّا و جزماً و الله العالم. 5. سوال : مدعی میت باید قسم بخورد و مدعیات خود را بگیرد،تا قسم نخورد می تواند مدعیات خود را بگیرد یا نه : پاسخ : بسم الله تعالی : خیر، تا قسم نخورد یک فلسی نمی تواند بگیرد بلکه قسم باید اولاً یاد کند چون قسم بیّنه است. واللّه العالم به احکامه. 6. سوال : چند فقره ملک متنازع فیه می شود بین زید و عمرو، در محکمه شرع حاضر شده بین ایشان صلح واقع می شود که املاک ثلاث یا نصف شود و در هر جا بین ایشان، بعد از صلح زید تمام مال الصلح را نمی دهد، بعضی را می دهد موافق صلحنامه و بعضی جاها را تمام نمی دهد. آيا بعد از مطالبه و ندادن عمرو را می رسد که صلح را به هم زند و رجوع به تمام ملک نماید یا خیر همان ثلث یا نصف را باید مطالبه نماید. پاسخ : بسم الله الرحمن الرحیم : خیر، اجبار می کند زید را بر دادن همان ثلث یا نصف که مصالحه بر آن واقع شده، والله تعالی. 7.سوال : زید سبب می شود بر تلف مال عمرو در نزد حاکم مثل اینکه گوسفند عمرو را مدعی می شود، می شمارد، ثبت دفتر دیوان می نماید یا شتر عمرو را یا به سبب دیگر باعث تلف مالش می شود که حاکم می گیرد از عمرو. آیا عمرو را می رسد که از مال زید تقاص نماید یا اگر مالی از زید به چنگش می آید جواب ندهد و نگاه دارد مال زید را عوض مالی که از او به تلف داده یا نه؟ پاسخ : بسم الله تعالی : مشهور قریب به اجماع و مقتضای قواعد شرعیه آن است که زید ضامن نیست اگر چه گناه عظیمی کرده بلکه ضمان بر مباشر است . والله العالم. 8.سوال : بیان فرمایید که زید املاک خود را صلح می کند به عمرو، به تمام و برخی از این املاک شرط غیر بوده و برخی مَهر زوجات وي بوده. حال یکی مدعی است که این صلح باطل است به واسطه اینکه برخی مال غیر بوده آیا صلح به نسبت به آنچه مال غیر است باطل است یا صلح تمام املاک باطل است. پاسخ : بسم الله تعالی : صلح نسبت به ملک مصالح صحیح است . والله اعلم. 9.سوال : زید صلح کرده است املاک خود را به عمرو به مقدار یک مَن نمک و از میان رفته است وارث زيد مدعی بطلان صلح است به واسطه، لکن، برخی از املاک مال غیر بوده، برخی بر فرض ثبوت مدعا آیا بالنسبه به آنچه مال غیر است باطل است و یا صلح تمام باطل است.از بابت تبعيض(حق) شفعه. پاسخ : بسم ا... و الحمدلله : بالنسبه به مال خودش صحیح و بالنسبه به مال غیر با عدم اجازه غیر، غیر صحیح ولی صحّه فی الجمله بالنسبه به مصالح تخييري است و بالنسبه به مصالح تعليقي. 10.سوال : بفرمایند زید اراضی جهت بذر دیمه زار تحجیر شرعی کرده،تمام اراضی را در اول ، بعضی را در اول و بعضی را زراعت نکرده ، بعد زید متوفی می شود و اراضی منتقل به وارث شده؛بعدِ فوت آثار تحجیر زید متوفی برطرف می شود و وارث زید همین اراضی که زراعت کرده زید و بعضی را تحجیر کرده به غیر می فروشد،آیا تمام اراضی زراعت شده و اراضی محجّر که آثار برطرف شده مال وارث زید و به انتقال مال غیر است یا همان اراضی زراعت شده مال وارث زید و اراضی محجّر مال امام شده و در صورتی که نقل و انتقال نکند وارث زید اراضی محجّر که بعد از زید آثار برطرف شده به ارث مال وارث زید و از تحت تصرف زید بیرون نمی رود یا محتاج است به اینکه وارث زید بعدِ فوت زید،تجدید تحجیر نماید و هر گاه تجدید نکردند مال امام علیه السلام می شود و از تحت تصرف وارث زید خارج می شود. حکم ا.. را بفرمایید. پاسخ : بسم ا... تعالی و شانه : اراضی زراعت شده مال وارث است و آنچه تحجیر شده و ثابت شد؛اگر آثار تحجیر در حین فوت محجّر باقی بوده است مال وارث است و اگر آثار برطرف شده بود و تحجیر ثابت نشد، مال امام علیه السلام و هر کس مالِ سابقِ در تحجیر باشد، است و طی این امر به مرافعه باید بشود. وا.. العالم. 11.سوال : استفتائا عرضه می دارد یوم چهارم ذیحجه الحرام 1320 تا نوروز، تقریبا 20 روز و صحرا به بهار آمده ؛سه راس گیسه یکی از من و دو از غیر از جلّاب حیدر علی شبان گریخته و توی اراضی گندم چهکند رفته که چند نفر هم مشاهده کرده اند که از جلّاب آمده اند؛میر محمد میر خدا بخش هر سه را سر بریده و شفاعت اشخاصی که بوده اند هم قبول نکرده؛آیا این غرامت با شبان است یا با میر محمد. در هر صورت حکم ا.. را قلمی دارند. پاسخ : بسم ا... تعالی و شانه : ضمانت اَرش مرده و زنده با مباشر اتلاف است. وا.. العالم. 12.سوال : سندات شرعی هرگاه قلم خورده باشد و معلوم نباشد که آیا در وقت نوشتن قلم یا که کسی قلم زده باطل می شود و از میان می رود یا باید مدعی ثابت نماید که کی قلم خورده و کی قلم زده .بینوّاو توجروا پاسخ : بسم ا.. الرحمن الرحیم مدار در دعاوی قول بینه است که شرعا شهود سند هستند . فی صفر 1308 قمری 13.سوال : تب خوردگی زوجه مرحوم میرمحمد حسین بیک ملاحظه شد سه موضع که چوب خورده بود و آثار سیاهی داشت . طولا به قدر سه گره و کمتر و عرضا به قد عرض 2 ناخن بود . ناخن دست زوجه محمد حسین هم جراحت و عارضه داشته است و از تقریر محمد حسین معلوم است که میر محمد علی پسر میر محمد حسین ضرب را وارد آورده بر زوجه پدر خود و گویا چند نفر دیگر هم بوده اند . صاحبان حکم شرع و عرف مستفسر و جویا خواهند شد و حکم دیه را خواهند فرمود . پاسخ : بسمه ا... تعالی شانه دیه سه موضع مایل سیاهی 5/4 مثقال طلای سکه دار است و جراحت ناخن باید قصاص شود . اگر تراضی بر دیه حاصل شد نصف شتر که معادل 5 مثقال طلاست دیه می شود . 14.سوال : مثلا مزرعه کشوک قدیمه بوده و در فوق آن قناتی بوده مخروبه و معلوم نیست که آیا به واسطه ضرری که به مزرعه کشوک داشته متروک کرده اند یا راه دیگر داشته و چند وقت شده جاری کرده اند و قنات کشوک را ضایع کرده و خشکانیده مالکین مزرعه کشوک به حرف آمدند که قنات ما خشک شده و قنات شما را پر می کنیم، جواب داده اند که این قنات فوق بر قنات قدیمه است و شما تسلط منع ندارید آیا مالکین مخروبه فوق باید ثابت نمایند کیفیت تنقیه مخروبه فوق را بر قدیمه نخست یا نه بدون ثبوت تقدم تسلط دارند که جاری نمایند مخروبه فوق را . پاسخ : بسمه ا... تعالی شانه محتاج به مرافعه است وا.. العالم. 15.سوال : ملک متنازع فیه بین زید و عمرو هرگاه صلح شود بالمناصفه یا مثالثه ولی زید متصرف نصف یا ثلث که مال عمرو شد به صلح به تصرف نداده و عمرو هم متعرض نشد. بعد از یکسال یا دو سال که گذشت مالکین تخم مال زید متصرف بوده آیا محصولی که عمل آمده مال صاحب تخم است یا عمرو هم قسمت می برد و کاه هم مال صاحب تخم عمرو شد. اجرت المثل آب و زمین طلبکار است یا نه بینوا وتوجروا. پاسخ : بسم الله الرحمن الرحیم محصول شرعاً مال مالک تخم است ولی اجرت المثل آب و زمین را باید شرعاً به عمرو بدهد. ( فی صفر 1308قمری ) 16.سوال : مصالحه خط مرحوم مير عبدالصمد بيك خدمت مي رسد چون بقيه املاك خود را صلح كرده اند به برادر خود ولي همه تحويل داده نشده آيا آنچه تحويل نشده ملك وارث است يا مال برادر مرحوم مير و همچنين از بندسار و ديمه زار كه ملك حساب مي شود و يك بند كوله را در صلح نامه وضع كرده اند آيا باقي بند سار و ديمه زار مرحوم مير داخل در صلح و مال برادر مرحوم مير است يا مال وارث . پاسخ : بسم الله الرحمن الرحيم : چون ظاهر كتاب حق است مثل ظاهر خطاب كما صرح شيخنا حاج شيخ مرتضي الانصاري قدس سره؛ بقيه شامل است مافصل و غير ما فصل را و زياد بر اين محتاج مرافعه است . 17.سوال : والده مكرمي فوت شده و گوسفندي محلق شده يكنفر از وارث از خود در حال حيات والدگوسفند داشته در ميان گوسفند محلقه بعد از فوت همان شبان گوسفندها.گوسفند اين وارث را موضوع كرده سهم او كرده و باقي گوسفند بر وارث قسمت شده و باقي وارث در باب گوسفنداين وارث حرف نداشته مدت 10 سال گوسفند در تصرف او بوده و منفعت ايشان را از فروش گوسفند، قروت، روغن و ساير منافع مي برده و هيچ حرفي نبوده. حال همان شباني كه گوسفند كذائي را موضوع كرده سهم اين وارث كرده و باقيها هم حرف نداشته اند.جهت اغراض فاسده مدعي شده مي گويد اين گوسفند مال تمام وارث است و حال اينكه خود دو شبان در اين ده سال به وكالت اين وارث مي فروخته از نتاج همان گوسفندي كه خود به او داده آيا قول اول اين شبان مسموع است و گوسفند مال همان نفر است يا قول اين وقت مسموع است و وارث بايد گوسفند را با منفعت از آن يكي بگيرند يا شبان جواب هر دو را بدهد . پاسخ : بسم الله الرحمن الرحيم : همان اقرار اول مسموع است و انكار بعد از اقرار مسموع نیست الا آنكه به موازين شرعيه خلافش ثابت شود و هو العالم به حقايق الامور و الاحكام. 18.سوال : زید مثلاً تولیت حسینیه را غصب کرده و از تصرف عمرو متولی بیرون کشیده ،اشخاصی که تولیت را مال عمرو و درتصرف زید عرض می دانند و عالمند به اینکه عمرو راضی نیست که بروند و در این حسینیه بنشینند وگوش به روضه بدارند وشربت و قهوه میل نمایند،آیا مباح است برآنها رفتن وصرف شربت. (بینوا وتوجروا- 1308 ه.ق ،محرم الحرام) پاسخ : بسم الله الرحمن الرحیم : درصورت مفروضه مباح نیست و غصب است وغصب الایات شرعیه عوامه وخاصه نیز مثل غصب اعیان است. 19.سوال : مصالحه شرعیه نمود زید تمام حقوق و مهریه خود را که در ذمه عمرو داشتند عیناً و دیناً به انضمام و اُجرت المثل زمان گذشته به فرزند بطنی خود و هم خیار فسخ را با خود به نفسها گذاشتند که اگر مصالح لها خلاف رأی ایشان و والد خود رفتار می نماید اختیار با ایشان باشد وصیغه جاری شد.مرقوم بفرمایید که صلحی که به این صورت واقع شود و مقیّد خود مصالحه باشد به ارث برده می شود یا مال مصالح لها به تنهایی است. پاسخ : بسم الله الرحمن الرحیم : ظاهراً مقصود از سؤال آن است که خیارحق است که قابل از برای انتقال به سوی وارث باشد یا حکم است و یا حق است که قابل از برای انتقال نباشد.گویا در خصوص مورد سؤال از قراری که از خارج مسموع شده غیر از این اشکال ،اشکال دیگری هم هست وآن آن است که بعضی از ورثه اجازه نموده اند و برخی نه،پس بهتر آن است که سؤال از تجزیه خیار هم بشود که بر فرض آنکه خیارحق قابل انتقال باشد آیا قابل تجزیه هم هست یا خیر وکیفیت استحقاق قابل بودن از برای تجزیه و تقسیم باشد هم مثل خود استحقاق دشوار است.پس از هر دو سؤال فرموده تا جواب عرض نمایم.(شهرذی الحجه الحرام 1310 ه.ق) ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت : ارزش و احترام آخوند از دیدگاه حکومت آنقدر بالا بوده است که در بيش از 15 حکم مختلف به صورت مستقيم و غير مستقيم ،امير علم خان حشمت الملك ،امير اسماعيل خان علم و محمد ابراهيم خان حشمت الملك به تمامی نیروهای مالیه تاکید می کنند که به آخوند تعرضی ننمایند که در غیر این صورت مورد مواخذه و تنبیه قرار خواهند گرفت.این احترام از سوی حکومت در حقیقت به دو دلیل صورت می گرفته است : 1.حاکم شرع قهستان. 2.استاد حوزه های علمیه قاینات. حال به بررسی چند سند موجود در این باره می پردازیم (اسناد حکومتی امرای قهستان،1290 – 1331 قمری) : 1. امير اسماعيل خان علم در نامه ای به تاریخ 1311 قمری اين گونه مي نويسد : مباشرين حال و استقبال ناحیه هردنگ و سرچاه عماري را مقرر ميشود كه در شهور ماضيه از قرار استماع و بازديد عالي شأن علياكبر بيك نجف بيك ، موازي 35 رأس گوسفند جزو مصادرات علي اكبر بيك جهت جناب مستطاب فضائل و كمالات اكتساب، علام فهام عزيز مكرم و مهربان، آخوند ملامحمدحسن هردنگي به قلم آمده است و چون جناب معزي اليه استحقاق هرگونه مرحمتي را داشته و دارد و حكم رفيعه از خدمت فَلَك رَفعَت مرحوم قبله گاه سركار اميرتومان[8] نَوَّرَا... مرقده صادر شده كه مباشرين مزاحمت به جناب معزّي اليه نرسانند و در محاسبات سابقه هم به خرج مباشرين آمده و محسوب شده ، لهذا مقرر شد كه ارباب سرگله گوسفندان مزبور به وجه من الوجوه سابقاً و لاحقاً ، حالاً و استقبالاً احدي از عمّال به جناب آخوند تعرض نرسانند چه به خرجِ ممضي و محسوب است و مطالبه سند مجدد هم ننمايند. المقرر اهالي دفتر در سرمحاسبه از قرار مقرر عمل نمايند. زياده مرقوم نشد. المقرر به تاريخ اُودئيل 1306 و مابعدها ،همه ساله به خرج ممضي است. في شهر ربيع الثاني. 2- امير علم خان حشمت الملك به خاطر احترام ویژه ای که برای مرحوم آخوند قائل بود در نامه اي اين گونه بیان می کند : نظر به التفات و مرحمت عامه مردم که به قاطبه سلسله علماء و دعاگویان داریم خصوصا جناب مستطاب علام آخوند ملا محمد حسن که دعاگوی حقیقی هستند دو نفر از طایفه منتسب به ایشان یکی میرمحمداسماعیل پسر عمه و دیگری میرمحمدحسین نوه عمه ایشان را به ایشان بخشیدیم که در تکلیف سربازی کسی را به ایشان متعرض نباشد و این دو نفر را معاف فرمودیم .اگر کسی به ایشان از کارگزاران یا متبرعان به خدمت متعرض شود مورد مواخذه خواهند بود.حسب مرقوم تخلف نورزند (1299قمری). 3- امير علم خان حشمت الملك در نامه اي اين گونه مي نويسد : عشار ناحیه هردنگ و سر چاه را مرقوم می شود که در خصوص گندم جناب مستطاب مقدس الالقاب آخوند ملا محمد حسن زید فضله، عشریه جناب ایشان رجوع نگرفته که به تخفیف مقرر فرمودیم؛البته در این باب از قرار مرقوم تخلف نورزید که مورد ایراد و مواخذه خواهد بود(1299 قمری). 4- امير علم خان حشمت الملك در سال 1300 قمری در نامه اي اين گونه مي نويسد: حرازان ناحیه هردنگ و سرچاه عماری را مقرر می شود چون رعایت جناب علماء علام کثر ا... امثالهم سیّما جناب مستطاب فضائل و کمالات اکتساب علام فهام آخوند ملا محمد حسن که به محسنات صوری و معنوی آراسته می باشند همیشه منظر نظر است ، لهذا در خصوص مالیه جناب ایشان چه در جمعی هردنگ زراعت شده باشد و چه در غیر آن،حرازان متعرض نشده و حرز هم ننمایند و به دفتر هم نیاورند که سر حرزی هم مطالبه ننمایند و اگر هم به دفتر آمد اهل دفتر موضوع را دانسته باشند و برای مالیه حسابی نیست. 5- محمد ابراهيم خان حشمت الملك علم در نامه اي اين گونه مي نويسد : عمال حال و استقبال ناحيه هردنگ و سرچاه عماري را مرقوم ميشود كه از تاريخ صدور ( اين حكم) كه هذه السنته ميمونه ئيلان ئيل خيريه دليل است و ما بعدها نظر به رعايت و جانبداري جناب مستطاب قدس خطاب عمده العلماء الاعلام عزيز محترم مهربان علام ممتحن آخوند ملامحمدحسن هردنگي ذي فضله در باب جناب معظمله به قرار تشخيص ضمني كما في السابق : ارباب جمعي ناحيه هردنگ و ارباب جمعي سرچاه عماري ،به تخفيف ابدي و احسان مدامي مقرر داشتم [9] كه همه ساله از قرار همين حكم حكومتي به خرج منظور داشته و مطالبه سند مجدد از جناب معظم له ننموده، موقوف دارند. المقرر عاليجنابان ارجمندان اهالي دفترخانه مباركه، شرح مسطوره را ثبت و ضبط ، از قرار تشخيص فوق به خرج محاسبه عمّال محلّ مسطوره منظور داشته و مطالبه سند مجدد ننمايند كه مصون از تغيير و تبديل است. زياده مرقوم نشد .البته از قرار مراتب ،مرقومه معمول داشته، تخلف و انحراف نورزند. في شهر جمادي الاولي 1323 قمري.(یکسال بعد از شروع حکمرانی امير محمد ابراهيم خان شوكت الملك این حکم صادر و تا زمان فوت آخوند در سال 1327 قمری اجراء می گردیده است). 6- امير اسماعيل خان علم در نامه ای به تاریخ 1318 قمری اين گونه مي نويسد : عمال حال و استقیال حال ناحیه هردنگ و سرچاه را مرقوم می شود در باب مالیات جناب مستطاب فضائل مآب عزیز ممتحن آخوند ملا محمد حسن هردنگی که به تخفیف مقرر بوده و همه ساله بر او صادر می شده، کما فی السابق به تخفیف مقرر است و همه ساله به موجب این حکم به خرج عمال ناحیه هردنگ و سرچاه محسوب خواهد بود . ارجمندان اهالی دفترخانه شرح مرقوم را ثبت و ضبط دفتر نموده و در تغییر و تبدیل این رقیمه حسب مقرری معمول داشته و تخلف نورزند. 7- در سندی که با مُهر امیر محمد ابراهیم علم تایید شده ، از آخوند در زمان رحلتش با عنوان امام المرحوم یاد می شود که متن آن ظاهرا پیشکشهایی است که توسط او،خاله ،دختر خاله و شهربانو برای جلسه فوت آخوند تدارک و ارسال گردیده است ولی به دلیل از بین رفتن کاغذ و رنگ جوهر متن قابل ترجمه نمی باشد. نكاتي در باب اسناد بيان شده : 1.با يك حساب معمولي تاريخهاي ابلاغي احكام به راحتي مي توان فهميد كه آخوند 28 سال از پرداخت ماليات ساليانه معاف بوده است،در حالي كه وجود يك چنين احكامي را در ساير شخصیتهای مشابه پيدا نمي كنيم.آيا اين بخشش به خاطر وجود صفات روحاني،ويژگيهاي انساني،تسلط علمي و حاكميت شرع ايشان نبوده است؟ 2.هر چه به زمان فوت آخوند نزديك تر مي شويم نوع قلم و لفظ حكام قهستان در احترام به ايشان متغير مي گردد،به گونه اي كه تا قبل از سال 1322 قمري ايشان با القاب مستطاب فضائل و کمالات اکتساب،علام فهام و جناب مستطاب فضائل و كمالات اكتساب، علام فهام عزيز مكرم و مهربان و بعد از سال 1322 قمري تا زمان ارتحالش با القاب جناب مستطاب قدس خطاب عمده العلماء الاعلام عزيز محترم مهربان علام ممتحن و امام المرحوم ياد مي شود. {سوال3 : شاید آخوند بیش از حد وابسته به حکومت و به نوعی آخوند درباری بوده است} 1.اگر بخواهیم حکومت وقت را در بدترین حالت یک حکومت فاسد در نظر بگیریم و سپس به این نتیجه برسیم که آخوند به دلیل حمایتهای خود از این حکومت شایسته یک چنین تخفیفهایی گردیده است پس مجبوریم در صحت انتخاب و بینش آقا سید ابوطالب قاینی [10]و آیت ا... صدر [11] نسبت به آخوند نیز با شک و تردید نگاه کنیم. 2.حضرات آیات محمد باقر گازاری و هادوی نیز هر کدام زمانی در همین حکومت محلی ، حاکمیت شرع قهستان را بر عهده داشتند ،پس مجبوریم قبول کنیم که آنها نیز درباری بوده اند. 3.در نامه جناب آقای هادوی به داماد آخوند برای رسیدگی به مسائل شرعی ناحیه هردنگ و سرچاه از آخوند با عنوان شخصی که انتظاما امتیاز مخصوصی از کلیه قاینات بر سايرين داشته اند،یاد می شود ؛آیا زمان کتابت این نامه آیت ا... هادوی تحت فشار حکومت بوده و مجبور به نوشتن چنین نامه ای شده است یا اینکه واقعا آخوند شایسته برخورداری از این صفت بوده است. 4.آخوند از سال 1299 قمری به زادگاهش بر می گردد و علاقه ای به حضور در بلاد بیرجند از خود نشان نمی دهد در حالی که با بودن در این شهر می توانست از مزایای واقعی نزدیکی به حکومت برخوردار گردد نه فقط معافیت مالیاتی آنها،آنچنانکه حتی محل دفن آخوند نیز کاملا گمنام و هم اکنون در 100 کیلومتری بیرجند در روستای خالی از سکنه مبادی قرار گرفته ولی علمای همطراز او حداقل از قبور در شان خود بهره مندند.آیا شخصی که وابستگی شدید به دربار داشته لیاقت بهره مندی از قبری مناسب شان و منزلت خود را نداشت؟ 5.اگر بخواهیم سوال مطرح شده را صحیح در نظر بگیریم باز هم از اهمیت قضیه چیزی کم نمی شود ، چرا که معمولا حکومتها برای کسب احترام مردمی نیاز به حمایت از یک روحانی دارند که مورد قبول علمای وقت و خود مردم برای رسیدگی به مسائل شرعی آنها باشد. 6. در سند حکومتی به شماره 1/71453 حکومت قاینات و سیستان؛کارگزار حکومتی بنا به گزارش واصله به محمد ابراهیم شوکت الملک می نویسد که افراد و ملّاهای ذیل قصد هرزگی و توطئه بر علیه حکومت داشته و در این موضوع ارتباطی هم با حاجی نصیر السلطنه داشته اند و لازم است که این افراد مهار تا مایه شورش و سرکشی مردم مناطق عربخانه،جلگه ماژان و ناحیه هردنگ بر علیه شما نشوند : حاجی ملا ولی ا.. ،میر محمد اسماعیل پسر میر مکرم داماد ملا محمد حسن هردنگی،آقا حسین پسر عبدا.. خان کرمانی داماد میر محمد بیک ( نایب حکومت) و برادر زاده علیخان شیبانی(نایب جلگه قیس آباد)، شیخ اسماعیل همشیره زاده ملا محمد حسن هردنگی،میر محسن داماد ملا محمد حسن هردنگی و غیره. نکاتی در باب این سند : 1- هر چند در این سند مستقیم به خود آخوند اشاره نشده است ولی افراد نام رفته در این سند، شاگردان محلی آخوند ، دایی ایشان (میر مکرم دایی او بوده است)،دامادهای وی و یا خواهر زاده ایشان می باشند.اگر آخوند با سیستم حکومت و بر علیه جبهه حاکم در ناحیه می بود پس برگشت وی از سال 1299 قمری به زادگاهش و رجعت به میان همین مردمی که با حکومت مشکل دارند چه توجیهی می توانست داشته باشد.مگر اینکه وی نیز رضایت چندانی از ماندگاری در حکومت وقت نداشته باشد و بهترین صلاح خود را برای ادامه وظایف دینی محوله در زندگی روستا نشینی دیده باشد.حال پس وجود این همه احکام مربوط به تخفیف مالیاتی وی چه دلیلی می توانست داشته باشد.چون آخوند از جنبه علمی و معنوی آنقدر بالا بوده که حکومت وقت ، برای کسب احترام مردمی مجبور به صدور احکام مربوط به تخفیف مالیاتی برای وی گردیده است. 7. ایشان از جنبه علمی و معنوی آنقدر بالا بوده که توانسته نظر مرجع بزرگوار سید اسماعیل صدر را در زمانی که دو مجتهد بزرگ قهستان حضور داشته اند (که یکی شاگرد خود سید اسماعیل و دیگری اجازه نقل حدیث از ایشان داشته است) را جلب کند. 8 . وجود سندی به خط مبارک جناب صدر در سال 1322 قمری که به او تاکید می کند کما فی السابق به امورات حسبیه قهستان بپرداز و در آن به آخوند اجازه نقل حدیث و روایت را به مومنین قهستان می دهد این شائبه و شک بی اساس را از میان بر می دارد. روایات درباره آخوند : 1.در خصوص صداقت و شهامت آخوند روايتي است كه زماني امير محمد ابراهيم خان شوكت الملك قصد احداث قناتي را در نزدیكي كوه رچ و در بالا دست روستاي ركات داشته اند كه در اين خصوص مدت زيادي را با مردم منطقه در رابطه با حفر و يا عدم حفر قنات در حال بحث و جدل بوده است . لذا از روحانيون و علماء محلي براي حل مسئله دعوت مي شود تا در محل حاضر شده و نظر بدهند ، روحانيون مذكور كه در حقيقت وابسته به خود دستگاه خاندان شوكت الملك بوده اند،ابراز مي دارند كه حفر قنات هيچ مسئله اي را ايجاد نمي كند . مردم كه از اين نظر ناراضي بوده اند و مي دانستند كه نظر داده شده بيشتر از جنبه مصلحت بوده و نه عدالت ،از حاكم مي خواهند كه نظر يك عالم ديگر را هم در اين خصوص بپرسند . لذا از آخوند ملامحمدحسن هردنگي براي حل اين مسئله دعوت مي شود و او نيز در محل حاضر مي شود . امير از او مي پرسد آيا حفر اين قنات براي اين مكان و مردم ضرر دارد يا خير؟آخوند با آرامش كامل در سه دفعه پاسخ مي دهند بلي ضرر دارد ، ضرر دارد، ضرر دارد و امير نيز كه از دانايي و جسارت او اطلاع كامل داشته، از اين موضوع چشم پوشي كرده و مسئله پايان مي يابد [12] . 2.روايتي ديگر از ايشان بدين صورت مي باشد كه در منطقه ناحيه هردنگ ، دختر و پسري عاشق هم مي شوند ولي والدين آنها كه بی دلیل راضي به ازدواج آنها نبوده اند، در اين امر مهم پيشقدم نمي شده اند، تا اينكه دختر و پسر به روحاني محل كه آخوند ملا محمد حسن هردنگي بوده مراجعه و موضوع را بيان مي كنند و ايشان نيز نسبت به عقد آن دو نفر اقدام مي كنند . والدين آنها كه از مسئله خبردار مي شوند، شكايت روحاني را به دربار امير تومان مي برند و او نيز آخوند را احضار مي كند.بعد از حضور آخوند در محل حكومت ، امير با تشدد كلامي به او مي گويد كه چرا بي اجازه نسبت به عقد اين دو اقدام كرده اي ،آخوند نيز بلافاصله به او پاسخ مي دهد كه جناب امير من گناه بی توجهی والدین اين دو را که می توانست باعث فساد در گوشه اي از ناحيه هردنگ بشود ، بسیار بالاتر از عمل خود می دانم که جلوی این فساد را گرفتم و در صورت بروز فساد در این منطقه، مردم و همین والدین ، من را می شناختند و آن وقت كسي از مردم منطقه نمي گفت كه آقاي اميری هم هست . امير از اين سخن آخوند بسيار خوشحال مي شود و با اکرام فراوان او را بدرقه می کند [13] . 3.روایتی دیگر در خصوص فوت دختر آخوند به نام فاطمه نساء به شرح ذیل می باشد : نقل است وجوهات شرعیی که مردم به آخوند می داده اند ، توسط آخوند در صندوقچه ای نگهداری می شده است.روزی داماد آخوند نسبت به وسوسه همسرش در برداشتن پولها اقدام كرده و سبب به سرقت رفتن صندوقچه توسط دختر آخوند می شود.داماد آخوند از او می خواهد تا چیزی از این مسئله نگوید تا زمانی که این موضوع از اهمیت بیفتد .چون آخوند به دامادش مشکوک بوده ، برای حفظ آبرو به پیش دخترش رفته و از او می خواهد واقعیت را بیان کند و یا به شوهرش بگوید که صندوقچه را به جای اول برگردانده تا مسئله پایان یابد .دخترش موضوع را کتمان کرده و به پدر اطمینان می دهد که مسئله را از جای دیگری پیگیری نماید.آخوند که به شخص دیگری مظنون نبوده دست به دعا برداشته و از خداوند درخواست می کند که دزد وجوهات حتی اگر از نزدیکانش باشد در کمتر از 3 روز فوت نماید تا شخص دیگری در منطقه توان و جرات انجام چنین کاری را پیدا نکند.از قضای روزگار نفرین آخوند اثر کرده و دخترش بعد از گذشت 3 روز در حالی که کودک شیر خواره ای داشته ، فوت می کند [14] . 4.آخوند به اذن آقا سید ابوطالب و به همراه پسرش سید ابوتراب ،که برای درمان راهی هرات بوده به آن منطقه رفته و مناظراتی را با علمای اهل تسنن از جمله شمس الدین داشته است که شرح آن در ادامه می آید : در یکی از جلسات مناظره،بحث و جدل در خصوص مطهرات عنوان می شود شمس الدین می گوید که خاک هم می تواند با همان قدرت آب خاصیت پاک کنندگی داشته باشد .چون کسی جوابگوی این مسئله نبوده آخوند به او بیان می دارد که اگر پاسخ سوالت را بدهم قانع خواهی شد و این مناظرات را تمام خواهی کرد. شمس الدین نیز در پاسخ می گوید : آری. آخوند به او می گوید که تو بدنت را از نجاسات آلوده و من نیز چنین خواهم کرد ؛سپس تو بدنت را با خاک تطهیر و من نيز با آب تطهیر می کنم،آن وقت این جمع نظر خواهند داد که کدام یک از ما با بدنی پاکیزه و بدون تعفّن می تواند در این جلسه حضور یابد.شمس الدین که از پاسخ عاجز می ماند نسبت به اتمام مناظره و تایید گفته های آخوند اقدام می کند.نقل است که بعد از انجام همین مناظرات دستور قتل آخوند به همراه استادش داده می شود که آخوند و همراهانش از موضوع اطلاع یافته و شبانه - در حالیکه چندین بار در مسیر، اسبهای خود را با قاطر و بالعکس تعویض کرده تا شناسایی نشوند – از هرات به سمت قهستان حرکت و از معرکه می گریزند[15] . 5.آخوند شخصی بوده که در اکل و شرب خود زیاده روی نمی کرده و به همین دلیل اگر در مجالس مختلف به او شیرینی و یا تنقّلات دیگری تعارف می شده، بیشتر از یک عدد شیرینی بر نمی داشته است . روزی امیر اسماعیل خان علم به مناسبت تصدّی حکومتش نسبت به برگزاری جلسه ای با حضور علماء و روحانیون اقدام می کند.چون در این جلسه از آخوند نیز دعوت شده بود او نیز در جلسه حضور می یابد.به هنگام پذیرایی آخوند برخلاف رسم همیشه چند عدد شیرینی برداشته و می خورد،امیر اسماعیل خان علم که از روش آخوند در اکل و شرب اطلاع داشته، این عمل را تصدیقی از سوی آخوند در تصدی حکومتش دانسته و بسیار خوشحال می شود و برای اینکه فخرفروشی در جلسه کرده باشد ،از آخوند می خواهد که دلیل این کارش را بیان کند.آخوند در ابتدا از پاسخ امتناع می ورزد ولی چون امیر در جمع می گوید : مگر نه اینکه این کار به خاطر خوشحالی شما در این روز بزرگ بوده و این یعنی تاییدی بر حکومت من؛ آخوند به امیر این گونه پاسخ می دهد : زمانی که ظرف شیرینی را به پیش من آوردند شیطان بر من غالب شد و به من گفت که مثل همیشه چیزی برندار تا پیش امیر و افراد حاضر عزیزترشوی و من نیز به خاطر اینکه بر نفس امّاره خود غلبه کرده باشم برخلاف رسم معمول چند عدد شیرینی برداشتم تا یک چنین ذهنیتی در بین جمع حاضر ایجاد نشود [16] . 6.نقل است که آخوند از سوی مراجع نجف به عنوان یکی از 4 مجتهد اعلم برای نظارت بر متمم قانون مشروطه انتخاب می شود و چون در آن زمان او دارای کسالت،ضعف بدني و چشمي بوده رسیدگی به این مسئله را به جناب هادوی تفویض می کند [17] . 7. نقل است که امیر علم خان سوم با مجموعه افراد خود در حال بازدید از منطقه ناحیه هردنگ بوده است.یکی از علمای اهل تسنن نیز با وی بوده،هنگامی که از کنار روستای مبادی می گذرند متوجه احداث پَلهای جدید بر روی پَلهای قدیمی می شود.در هردنگ در حضور امیر علم خان سوم و میر عبدالصمد(نایب الحکومه ناحیه هردنگ و سرچاه) که همگان میهمان او بوده اند،سوالی را در رابطه با حکم احداث مرز خاکی بین مزارع بر روی مرز قدیمی مزارع بيان و به ساحت آخوند بي احترامي مي كند که علمای حاضر از پاسخ به آن عاجز می مانند.میر عبدالصمد بلافاصله عده ای را به پیش آخوند فرستاده و موضوع را شرح می دهد و تقاضای جوابیه می کند.آخوند نیز جوابی به شرح ذیل برای میر فرستاده تا برای آن روحانی سنی خوانده شود که نشان از تسلط کامل او بر مسائل مربوط به 5 مذهب اسلام دارد. بسمه ا... تعالی شانه واضح باشد که حقیر خاکسار محمد حسن و سایر شرکای مزرعه مبادی در بستن پَل در پشت باغ هردنگ که اراضی مزروعی قدیمه مزرعه مبادی است که عامه اهل ناحیه می دانند و یک پَل از زمان سابق بسته بوده و پَل دیگر در سینه آن تازه در اراضی مزروعی خود می بندیم،خود را شرعا مسلطً می دانیم به فتوای علمای اسلام از پنج مذهب سوای شافعی فی احد وجهیّه،هر چند ضرر هم به غیر برسد.چون ملازمان کربلایی میر عبدالصمد بیک فرمودند ترقیم شد که در خدمت ایشان باشد که سنّی را به کتاب خودش ملزم کنند(1299 قمری) [18] . 8 . نقل است كه جناب آخوند يك ماه مانده به زمان فوتش،براي نقاط مختلف پيغام مي فرستد[19] و اعلام مي كند كه هركس سندي يا طلبي در اختيار وي دارد،به ايشان مراجعه و نسبت به تسويه حساب اقدام نمايد تا بعد از فوتش طلبكاري نباشد.به هنگام فوت ايشان نيز افراد زيادي از جمله مقامات مذهبي و سياسي حضور داشته اند به طوري كه با ديدن خانه و قبر مرحوم،مدعوين كلاههاي خود را از سر برداشته و محكم بر زمين مي كوبند تا همراه با گريه و ناله و سوگ خواني تاسف شديد خود را از فوت راحل اعلام كنند[20] و نیز جلسات عزاداري در قاینات برگزار گرديده است. اسنادی محکم درباره حاکمیت شرع جناب آخوند : در سال 1293 قمري آقا سيد ابوطالب مجتهد قايني طی حكمي شرعی به مضمون ذيل درباره آخوند مي نويسد: الف) تحریر می شود که امور شرعیه متعلق به حدود ناحیه گیو و مختاران و هردنگ و جلگه براکوه الی همند و برمنج و ناحيه سرچاه و بصيران و ميغان و كوه بالا و عرب خانه در عهده و كفايت عاليجناب مستطاب فضائل مآب حقایق ابواب ملا محمد حسن و فقه اله تعالی بوده و می باشد و آنچه تعلق به امناء شرع مطاع دارد سوای مختص حاکم شرع نافذ الحکم، متعلق به جناب معزی الیه است.کارگزاران دیوان واقف و بر بصیرت خواهند بود. چند نکته : 1.این محدوده جغرافیایی یعنی رسیدگی به امورات شرعی بزرگترين بلوک قهستان . 2.از متن نامه این گونه بر می آید که اولا آخوند یکی از هیئت امناء شرع قهستان بوده که به امورات یکی از 9 بلوک قهستان در آن زمان رسیدگی می کرده و تحریر مجدد این حکم فقط از بابت یادآوری موضوع و زنده شدن مسئله داشته است. 3.از زمان ابلاغ این حکم تا زمان ارتحال آخوند 34 سال فاصله می شود و با در نظر گرفتن اینکه اولین سند موجودی که با مهر آخوند تایید شده مربوط به سال 1287 قمری است،پس،چیزی در حدود حداقل 40 سال آخوند عهده دار رسیدگی به مسائل شرعی یکی از 9 بلوک و از هیئت امناء قهستان بوده است. 4.در ابلاغیه آقا سید ابوطالب از آخوند با عناوین فقیه و حقایق ابواب الهی یاد می شود که این خود نشان از احترام ،اکرام و ارزش فقهی و شرعی ایشان در نزد آقا سید ابوطالب داشته است. ب)متن نامه ذیل در سال 1328 قمري بعد از فوت آخوند در تفويض امورات شرعي به شيخ محمد باقر كه داماد آخوند بوده،توسط آيت ا... محمد هادي مجتهد نگارش شده است .در ذيل متن نامه مي آيد : بسم الله الرحمن الرحیم : حسبیه اله تعالی نگارش می شود چون امور شرعیه نواحی ناحیه هردنگ سابقاً به واسطه وجود با برکت مرحوم مغفور جنت مکان آخوند ملامحمد حسن طاب ثراه كه انتظاما امتیاز مخصوصي از کلیه قاینات بر سايرين داشته اند(انجام می گرفته) حالیه که نعمت وجودشان از دست رفته شایسته حفظ رشته آن حدود جناب مستطاب قدسی خطاب فضائل نصاب آقای شیخ محمد باقراند که انشاء ا.. تعالي عموم اهالی هردنگ و سر چاه در عقود و ایقاعات و نشر مسائل و اصلاحات و تولی موقوفات مجهول المتولی به ايشان و جناب مستطاب قدسی خطاب آخوند ملامحمد حسن رجوع نمایند، همه محتاج هست. تفکری در این نامه : اگر جمله -كه انتظاما امتیاز مخصوصي از کلیه قاینات داشته اند- را مورد نقد قرار بدهیم ، می توان به نتایج ذیل دست پیدا کرد : 1.با در نظر گرفتن این مطلب که اصل مفهوم نامه تفویض اختیار امورات شرعی می باشد ، پس این جمله را می توان این گونه ترجمه روان کرد : شخصی که از نظر صفات و ویژگیهای روحانی،شایستگی و رسیدگی به امورات شرعی و جمع آوری وجوهات شرعی در سطح قاینات منحصر به فرد بوده است.با در نظر گرفتن متن نامه حضرت آیت ا... العظمی سید اسماعیل صدر الموسوی که آخوند را حاکم شرع خطاب می کند آیا نمی توان نتیجه گرفت که شخصیت معنوی آخوند در آن زمان در سطحی بوده که شایسته برخورداری از عنوان کسی که امتیاز مخصوصی در کلیه قاینات داشته است ، بشود؟ 2.نكته دیگر این که با فرض در نظر گرفتن این مسئله که هدف از به کار بردن این جمله برای آخوند توسط شخص آيت ا... محمد هادي مجتهد كه خود از علماي برجسته و مجتهدین به نام بوده، فقط یادآوری ارتحال شخصیتی با برکت بوده باز نیز از اهمیت قضیه چیزی کاسته نمی شود چرا که در اين نامه از آخوند ملا محمد حسن با عنوان كسي كه از انتظام یعنی پاکی،شایستگی،کفایت،لیاقت و نظم منحصر به فردی در كليه قاينات برخوردار بوده نام مي برد .پس آیا نمی توان به این نتیجه رسید که شخصیت آخوند حداقل از نظر علمی در آن زمان در سطحی بوده که شایسته برخورداری از عنوان کسی که امتیاز مخصوصی در کلیه قاینات داشته است ، بشود ؟ 3. اگر بخواهیم به جمله امتیاز مخصوص از کلیه قاینات از جنبه دیگر معنایی توجه کنیم؛مطالعه مثال ذیل در درک بهتر موضوع می تواند مفید باشد : 3-1.زمانی که گفته می شود امتیاز ساخت یک ماشین مشهور مانند تویوتا فقط در اختیار شرکت سازنده آن است؛مراد این است که هیچ شرکت سازنده ماشین حق تبلیغات،فروش و ساخت این ماشین را بدون اجازه شرکت سازنده آن ندارد. لذا در این مورد نیز چنین است یعنی آخوند شخصی بوده که در رسیدگی به مسائل شرعیه و مسائل وابسته آن از امتیاز مخصوصی برخوردار بوده که سایر علماء آن را نداشته اند که این نیز به خاطر ابلاغ دو حکم آیت ا .. صدر به جناب آخوند به دلیل شخصیت ویژه معنوی و علمی ایشان بوده است. ج) نامه اول مرجع عالیقدرحضرت آیت ا... العظمی سیّد اسماعیل صدر الموسوی به آخوند ملا محمد حسن هردنگی در رابطه با نیابت و تفویض امورات حسبیه و حاكميت شرع آخوند : جناب مستطاب علام فهام عمده العلماء العظام الموید من عنداله المهیمن آقا شیخ محمدحسن هردنگی : دام مجده العالی مختار و ماذون می باشند در تصرف در امور حسبیه که از برای حاکم شرع انور می باشد که به دیگری اذن دهد از قبیل حفظ اموال ایتام و غیاب و اوقاف عامه که بدون ولی و وکیل و متولی می باشند و حقوق از قبیل رد مظالم و سهم حضرت امام جله و علی ابائه افضل الصلوه و اکمل السلام که انشاء الله تعالی به کمال دقت و تمام احتیاط چنانچه و جواز جناب ایشان می باشد،عمل خواهند نمود و هر حقی را به ذی حق خواهند رسانید و داعی را از دعا فراموش نخواهند فرمود و پیوسته به رقعه نگاری مسرورم خواهند داشت.علی فرض حیات{اینجانب}،در سال بعد{این}موضوع دوباره استعلام گردد(الراجی اسماعیل صدر موسوی[21] ). نکاتی درباره این حکم : برای اینکه اهمیت درجه معنوی این روحانی برای خوانندگان بیشتر مشخص گردد ، امورات حسبیه و شرایط شخصی که توانایی عهده داری آن را خواهد داشت ، از دیدگاه فقهای شیعه مورد بررسي قرار می دهیم : شخصی که توانایی تصدی امور حسبیه را دارد می بایست دارای شرایط ذیل باشد: 1- فقیهی که جامع شرایط تقلید باشد(با اين توضيح يعني اگر اين شخصيت در حوزه هاي علميه مطرح آن زمان مثل نجف تدريس مي كرد ، يكي از مراجع زمان خودش مي شد). 2- در دوران غیبت امام علیه السلام از جمله اختیارات فقیه خواهد بود. 3- چنین شخصی، همانا فقیه عادل مورد اعتماد مراجع است. 4- مهمترین اموری است که شارع حکیم به مهمل ماندن آن قطعا راضی نیست. 5- این مسؤولیت بزرگ را که از ولایت و حکومت سرچشمه می گیرد، گاهی خود امام و حاکم به عهده می گیرد و گاه به نیابت از طرف او انجام می گیرد. د) نامه دوم مرجع عالیقدرحضرت آیت ا... العظمی سیّد اسماعیل صدر الموسوی به آخوند ملا محمد حسن هردنگی در رابطه با نقل حدیث،روایت ،تفویض امورات حسبیه و حاكميت شرع آخوند : جناب قبله نصب مستطاب العالم العامل و الفاضل المهذب الکامل عمده العلماء الاعلام الموید من عندا.. الملک العلام عزّ اسمه آقای آخوند ملا محمد حسن ایّده ا.. تعالی را سلام مشتاقانه می رسانم و موفض می دارم که ان شاء ا.. تعالی مدام در حفظ وحمایت حضرت احدیت جل ذکره محفوظ و موفق در ترویج شرع انور و نشر مسایل دینیه و بیان احکام شرعیه بوده،قاطبه اهالی آن اطراف و نواحی پیوسته مستفید و مستفیض باشند.رجاء واثق آنکه اخوان متدیّن وفّقهم ا... در لطائف و فرمانبرداری جناب ایشان کوتاهی ننموده به مواعظ و نصایح و نقل روایت و حدیث هدایت یابند و بر صراط مستقیم شرع قویم استوار گردند.البته کما فی السابق نیز در امور شرعیه حسبیه از حفظ اموال،غیاب،اوقاف،وجوه،حقوق و امثال آن تصدی فرموده،انجام امور شرعیه آن را خواهند نمود و این ضعیف را از دعای خیر خود و حسن عاقبت فراموش نخواهند فرمود. ان شاء ا.. هر گونه فرمایشی بود اعلام فرموده در خدمات عاجز نخواهم بود(الراجی اسماعیل صدر موسوی – 1322 قمری). نکاتی درباره این حکم : 1- در این سند به وضوح مشخص هست که ایشان مدتهاست که عهده دار مسائل شرعیه قهستان می باشند.چرا که جناب صدر به آخوند می فرمایند : البته کما فی السابق نیز در امور شرعیه حسبیه ... و حال اگر این جمله را با جملات آقای هادوی در هنگام رحلت آخوند که او را شخصی كه انتظاما امتیاز مخصوصي از کلیه قاینات داشته است – خطاب می کند و جمله جناب صدر در حکم اول که می گوید ... تصرف در امور حسبیه که از برای حاکم شرع انور می باشد.... ترکیب کنیم،متوجه می شویم که آخوند تا پایان عمرش حاکمیت شرع را با خود یدک می کشیده است. 2- در این سند به آخوند از سوی جناب صدر اجازه نقل حدیث و روایت داده می شود که این نشان از تسلط بالای معنوی ، علمی و تسلط کامل آخوند در علوم اسلامی بر سایر هم عصران ایشان می باشد(محدث یک دانشمند علوم اسلامی است که در شاخههای علم حدیث کاملاً متخصص است و دست کم ۴۰۰٫۰۰۰ حدیث را از حفظ دارد(نقل از حوزه نت). ه) در این سند امیر اسماعیل خان علم به کارگذار خود دستور می دهد که بنا به فرمان آخوند در خصوص احقاق حق یک زن سیده عمل نماید که این نشان از تسلط شرعی و حکومتی آخوند در آن تاریخ دارد.متن سند به شرح ذیل می باشد : 1- عالیشان ارجمندی میر علی بیک (نایب ناحیه) را مرقوم آنکه در باب زوجه میر محمد قلی و والده و همشیره و زوجه اخویش بر ضعیفه زده اند و جناب مستطاب علام فهام عزیز مکرم مهربان آخوند ملا محمد حسن زید فضله ضربهای ضعیفه سیده را به شش تومان به خزانه دیه کرده اند لهذا مقرر گردیدکه مبلغ مزبور را از ضاربین گرفته و تسلیم ضعیفه سیده نمایید.البته از قرار معلوم تخلف نورزد (فی شهر ذیحجه 1308قمری) 2- در این سند امیر اسماعیل خان در خصوص بریدن شاخه های درختان یکی از رعایا توسط یکی از کارگذاران خود سوگند یاد می کند که اگر بر اساس فرمایش آخوند این کار صورت نگرفته باشد او خسارت را به مالیه پرداخت می کند.متن سند به شرح ذیل است : 2-1- ملتزم گردید میر محمد حسین میر ابوتراب که اگر چنانچه ثابت شد که میر محمد حسین بدون فرمایش جناب مستطاب آخوند ملا محمد حسن سلمه ا...؛محمد علی محمد جمعه را برده باشد که شاخه های درخت های میرمحمد حسن را قطع نمایند به عهد بر خود واجب و لازم کردم که یک تومان به کارگزاران دیوان اعلی اجله العالی دادنی باشم (عبده الراجی اسماعیل-1310 قمری) و) در این سند امیر علم خان به يكي از نايبهاي خود كه احترام خاصي نيز براي او قائل بوده ، اخطار مي دهد كه نسبت به پرداخت مبالغي كه بين او و شخص ديگري بحث بوده به سرعت اقدام كند ولي چون مبلغي از طلب در حضور آخوند ملا محمد حسن تعيين و تكليف و شرعي شده ، از طلب به حساب نمي آيد.نكته اينجاست كه در اين نامه امیر علم خان از حضور آخوند در مورد آن طلب نقدي به عنوان محضر شرع ياد مي كند. خدمت جناب مستطاب العزه الخوانين العظام وعمده الاعاظم و الاعيان آقاي محمدحسين خان ابوعمره العالي : عرض مي شود كه ان شاء الله به سلامت باشيد،بعد غرض از تصديق آن است كه ظاهرا در بين جناب شما و حميده فطرت حسين يعقوب في الجمله حرفي بوده در باب يك تومان خراساني و بقيه هفت تومان و يك من روغن و غيره. ظاهرا درخدمت جناب شريعتمدار آخوند ملا محمدحسن مدظله حرف شده در محضر خودتان كه يك تومان را بايد برسانيد و در باقي ادعاء قسم بر سركاراست،از قرار كه نوشته داده اند جناب آخوند و آن نوشته را در بلده بيرجند در خدمت اميرزاده اعظم والا حضرت مستطاب فلك رفعت سيد مكان سركار آقاي امير حشمت الملك رسانده اند و تعليقه مباركه اينجانب صادر شده كه آنچه حكم شده بدهند و در باقي البته چون در محضر شرع شده حرفي نيست (اين قسمت از نامه ناخواناست) و بنده استبعاد دارم كه چرا چنان معامله اي بفرماييد كه سر و كار طرفين به اين امر برسد و رضا معتمدي خادمم را كه تعليقه بنده را دارد فرستادم. حال كه آمده هر جور صلاح بدانيد (اين قسمت از نامه ناخواناست) مي دانيد عمل فرماييد كه دو دفعه عارضي نكرده خوب نيست في جهت وتناسب با حال ما ندارد.در هر صورت بايد جواب را همين آني بياوريد كه تكليف بنده درست باشد.ان شاء الله اميدوارم جواب به زودي ارسال و منتظر جواب دوباره نباشم. زياده مطلب نبود.عزت مستدام باد.برب الله والعالم(1310 هجري قمري– امير علم خان ) ی) بررسي نامه ذيل در خصوص حاكميت شرع آخوند دور از لطف نيست : مخدومه ميرعلي بيك [22] - شما را شايق ملاقات بعدها رقيمه شريفه در باب ماليات كه مخدومي مير محمد بيك حرف دارند،رسيد و مطلب معلوم شد.اين طلب كه شرعي نيست كه حقير بگويم با شما است يا با ايشان.ديوان از هركس بخواهد مي گيرد و شريك هم اگر زورش برسد مي گيرد.اگر نظير اجارات كه شرط مي كنند كه ماليه ديوان با كي باشد مي بود هم به هرجهت،چنين امري كه در بين شماها نشده كه حقير مطلع باشم، حال هم اگرطلبي ندارد همان ماليه رو براي ديوان طلب شرعي است كه الزامي به شق نيست .چگونه درچنين چيزي حقير سخن بگويم ، همان مظالم رسيدگي به محاسبات شرعيه مخلص را كافي است و ديگر اين مظلمه را نمي توانم به ذمه بگيرم.آمدن شما هم با محصل(خزانه دار و یک نفر با سواد)ثمر ندارد.اگر بخواهيد اصلاحي بكنيد، همانجا هم ممكن است.اگرنخواهيد بدهيد تا گناه اين ندادن به حقير باشد،از قروض كه شرعا قرض محسوب مي شود هم كه نيست كه بگويم با ميرمحمد بيك است.براي مخلص هيچ راهي نيست كه بگويم با شما است يا با ميرمحمد بيك. باز هم اگر علاجي نيست با هم بسازيد در محاسبات اختلافي از هم بيرون رويدكه ضرر شما كمتر است. همكار شريعتمدار قبله گاهي حاجي آقا مدظله كه حواله برحقير فرموده اند همين نوشته مخلص را به نظر ايشان برسانيد تا اعتقاد مخلص را بدانند.اگر اين قرض شرعي مي بود حق با ميرمحمد بيك بود حالا كه هيچيك نيست شرعا رسم و عرف را همه كس مي دانند و بهتر از مخلص خود مي دانيد، زياده جسارت نرفت، عرض بندگي خدمت همكار حاجي آقاي هادوي برسانيد. بنده به هواي دست مي نويسم چشمم خيلي ضعيف شده. تحريره في جمادي الاولي 1317 قمري – چون مثل استعلام نامه بود برو مهر و سر هم بسته نشد .(عبده الراجي محمدحسن ) نكاتي در باب سند مذكور : 1-از مطالعه متن سند اين گونه بر مي آيد كه زمان تاليف اين نامه در سال 1317 قمري توسط آخوند كه در هردنگ مستقر بوده است،مي باشد. 2-كاملا واضح و روشن است كه در اين تاريخ ايشان همچنان به عنوان حاكميت شرع مطرح بوده چرا كه خودشان در نامه متذكر مي گردند كه همان مظالم رسيدگي به مسائل و محاسبات شرعيه بنده را كافي است و ديگر نمي توانم مظلمه قضاوت را نيز به عهده گيرم. 3- بدون تعارف بودن آخوند در نامه نگاريها ي او و تاكيد بر لزوم انجام احكام شرعيه به نحو احسن از جلوه ها و زيباييهاي اين نامه مي باشد. 4-حفظ وحراست از مسائل شرعيه و لزوم رعايت احكام ديني از نظر آخوند آنقدر با اهميت است كه در اين نامه به جناب آقاي هادوي كه خود در آن زمان مسئول موقوفات قهستان و از مجتهدين به نام بوده ، تلويحا ابراز مي دارد كه ديگر چنين نمونه هايي را به ايشان ارجاع ندهند. 5-شايد يكي از دلايل فوت آخوند در اواخر حيات پر بركتشان،وجود ضعف شديد بينايي ايشان بوده چنانكه خود در اين نامه به صراحت قيد مي كنند كه چشمانم ضعيف شده است و اين تا زمان تاريخ فوت آخوند دقيقا 10 سال مي شود. آخوند و مزاردهك(سيّدنا الحسين) : 1. بر اساس وقفنامه موجود توليت اين مزار بر عهده آخوند و پس از فوت ايشان تا آخر عمر بر عهده يكي از اولاد يا بستگان اصلحش مي باشد که متن سند در ذیل می آید : بسم الله الرحمن الرحیم بعد الحمد و الصلوه علی مستعقیها ؛از آنجائیکه سعی و جهد در طرق خیریه و اقامه شعائر اسلامیه از اشراف طاعات و افضل قربات و حائز آن داخل در ممتثلین آیه وافی الهداه أسبقوا الخیرات است لذا عالیجناب قدس القاب شریعتمدار آقای شیخ محمدباقر خلف مرحوم کربلایی ملا محمد حسین ساکن مزرعه مبادی از محال هردنگ متصدی مزار فائض الانوار دهک وقف موبد طّی و حبس مخلد اسلامی می نمود مجاری نیم روز که عبادت از سي فنجان باشد از قریه رق را با تمام متعلقات و منضمات شرعیه و عرفیه بر مصارف مزار فائض الانوار و قریه دهک از تعمیر و روشنائی و فرش و سایر آنچه در شکوه فراز مزبور مي باشد که همه ساله متولی منافع آن را بعد از وضع مصارف ملکی و عشر حق التولیه در مصارف مزبوره صرف می نموده باشد و چون این نیم روز مزبور در باب سه سهم حسین آباد دهک که وقف بر مصرف مزبور است ابتیاع شده و تولیت آن سه سهم به حسب وقف نامه معتبره با مرحوم ملا محمد حسن هردنگی و بعد با اصلح اولاد و وابستگان و مع الانقراض تا حاکم شرع بلده بیرجند می باشد، لذا تولیت این نیمروز را هم که از عواید آن است با اصلح با اولاد آن مرحوم نسلا بعد نسل ما تعابتوا و تناسلوا قرار دادند و مع الانقراض كما رقم و حق التوليه عشر و صيغه جاريه و متولي ملك مزبور را نموده و مصرف به عنوان وقف نمود و قواعد صحت و لزوم اعمال شد و کان ذلک تحریرا و قوعا .1351 هجری نبوی (ص) 2.یکی از زیارتگاههای مردم آن نواحی به نام مزار دهک به وسیله او در سال 1317 قمري تعمیر کامل و سنگی که در بدنه آن نصب شده است بدین معنی حاکیست(همان منبع ،ص5). آخوند و احسانش درباره مردم : 1-درسندي موجود جناب آخوند به يكي از نايب هاي حكومتي هم دورانش اخطار مي دهد كه اگر نسبت به احقاق حقوق حق شخصي اقدام نكند،مرتكب خلاف شرع شده و عمل او حرام مي باشد كه متن سند به شرح ذيل هست : مير علي بيك ، دوسهم ازكلاته پايين دختر علي ابراهيم را با جان دل به كربلايي يوسف به مقدار پنج من گندم كه هر ساله زراعت شود، بدهيد و بيست ساله سنوات گذشته را هم وكيل است كه از تو بگيرد،خيلي تو بي حيايي،مال غايب و صغير گرسنه را مي خوري و انصاف نداري ،درآتيه دخل نكني و بعد از اين كه ملك را به او دادم زياده طلبي نكني و اگر نكول كردي خلاف شرع مطهر بوده و ديگر حرفي با تو نيست. 2- در سندي به تاريخ 1291 قمري جناب آخوند املاك خريداري شده از يك خانواده را در روستاي كاجو و برمزيد عليا و همچنين املاك شخصي خود را در اين روستاها به همان خانواده فروشنده پس از معامله دوباره واگذار مي كند تا ورثه به جا مانده ، دچار فقر و تنگدستي نشده و بتوانند امورات زندگي خود را طي نمايند كه متن سند در ادامه مي آید : غرض از تحرير آنكه چون ورثه مرحوم جنت مكان آقا حسين و هم آقا علي وآقا محمد باقر وآقا محمدتقي و والده آقا علي و فاطمه نبات و زوجه آقا علي و صبيّه رضا قلي بيك چهار سهم كاجو را با جناب مستطاب و مسلمان العصر جناب آخوند ملامحمد حسن زيد فضله معاوضه شرعيه نموده بودند و مبلغ هفت تومان خراساني نقدي كه به جناب آخوند تسليم نمودند و بعد از معامله،جناب آخوند از جهاتي كه نقص در زندگي ورثه نباشد ،صلاح و خير انديشي را در اين ديدند كه محض احسان و نيكويي دوباره ملك كاجو و املاك ساخته شده توسط خود آخوند و مبالغ گرفته شده را با نهالهاي پيوندي خودشان به ورثه ذكر شده برگردانند. 3- در سندي به تاريخ 1295 قمري ، جناب آخوند به خاطر اينكه برزگرهاي ساكن در علي آباد سرچاه نيز به مانند مالكين آن قنات بتوانند براي خود ملك و املاكي داشته باشند و هزينه هاي مربوط به لايروبي،بازسازي و خرابيهاي قنات مذكور بر تعداد بيشتري تقسيم شود،برهفده سهم اين قنات يك سهم افزوده و مقدار سهم آن را به 18 مي رسانند، كه متن سند به شرح ذيل است : الداعي علي التحرير غرض آنكه چون قنات مزرعه علي آباد خرابي فراوان دارد و هزينه هاي آن زياد مي باشد و رعاياي اين قنات به حق ، نمي توانند آنچه كه روزيشان هست را به مانند مالكين توشه بردارند ، لذا مصلحت در اين ديده شد كه بعد از كسب رضايت شركاء بالاخص كربلايي ملا محمدحسين يك سهم بر مدار هفده سهم اين قنات افزوده تا هم سبب تنگدستي بعضي و هم بي دماغي بعضي ديگر نشود و هم هزينه هاي بالاي قنات بر همه تقسيم و سبب اميد و بركات براي مالكين گردد. آثار آخوند : همانطور که قبلا یادآوری شد نوشته های آخوند اغلب در هم و نامرتب است و تنها اگر اثری به دست یکی از فرزندان با اطلاعش افتاده است به ذوق شخصی مرتب و در صدد جمع آوری اوراق پراکنده آن برآمده و مطلقاً هیچ یک از این آثار به طبع نرسیده است؛ فقط مقداری از اشعارش در بعضی مجلات و روزنامه ها به چاپ[23] رسیده است.در سطور زیر تا حد امکان به معرفی این آثار می پردازد : 1-کتاب اعتقادات و اصول معارف : این اثر حاوی نظریات او و استادش می باشد و بسیار مفصل و مشروح و بحثهای مفیدی دارد و نسخه آن به خط خود مولف در 173 صفحه در کتابخانه دکتر محمد تقی راشد و مولف این مقاله موجود می باشد. این اثر سوای اشتمال بر اعتقادات استاد عقاید مولف را نیز در بردارد و مطالب آن از ابتدا تا مبحث صفات ثبوتیه ترجمه و تفسیر رساله استاد و چون نسخه دیگری از رساله استاد در دسترس وی نبوده،از آن پس تا پایان مبحث معاد توضیحات مولف و نظریات شخصی اوست(راشد،1342.ص7 و راشد،1345.ص3).در مباحث امامت مخصوصاً اشکالات عامه فاضل هروی را متعرض و به بیانات شاخصه جواب داده( تنها از این قسمت مطالبی در حاشیه یکی از کتب شمس الدین بر جای است) و بر اصول ایشان اشکالاتی در پاره ای از مسایل وارد ساخته که جنبه ابتکار دارد . در مواردی از مباحث توحید و معاد که اثبات مطلب مستلزم بحث از اصول فلاسفه است نیز،سخن رانده است . این کتاب به طبع نرسیده و قابل طبع و استفاده اهل فضل است .در اینجا به نمونه هایی از این اثباتها و فرضیه سازیهای آخوند در موارد متفاوت اشاره می شود : 1- تفسیر موضوع جبر،قضا و قدر : ....... اگر چه بسیاری از آیات علم فعلی است لکن فعل اثر ذات است و تا ذات عالم نباشد فعل او علم نیست و محقق طوسی در تجرید می فرماید : والتجرد و الاحکام و استناد کل شی الیه دلایل العلم و الاخیر که ذکر قضا و قدر و استناد هر شیئی به آن شده که موهم است جبر را و معنی آنرا با توهم همراه ؛ زیرا که پس از آنکه اشیا مستند شد به قضا و قدر و قضا و قدر از خدا پس همه اشیا و امورات زندگی از خدا خواهد بود و بنده را دخلی در آنها نیست ، لذا تاکیدی است بر قضیه جبر و دفع این توهم به این است که معنی قضا و قدر دانسته شود .پس می گوییم قضا و قدر یک مرتبه به اعتبار علم ملاحظه می شود و یک مرتبه به اعتبار اعیان موجودات ولی تفاوت این دو به اجمال و تفصیل است زیرا که قضا در اعیان موجودی عینی اجمالی است که صادر اول باشد که ماده باقی موجودات است و قدر در اعیان تفاصیل موجودات است که علم الهی بر نهجی که به وقوع می پیوندد تعلق به او می گیرد و قضا در علم ، علم اجمالی است و ........ . 2- رفع شبهه از تعاریف علم واجب تعالی از دیدگاه حکما،متکلمین و فلاسفه توسط آخوند و ابتکارات ایشان در رفع این تعاریف : ...... علم واجب تعالی به ذات خود حضوری اشراقی است،به اتفاق حکما و متکلمین و به غیر ذات نیز چنین است بنا بر تحقیق چنانکه مختارشیخ اشراق و خواجه نصیرالدین طوسی است در شرح اشارات و از محقق لاهیجی هم اختیار این قول در گوهر مراد بر می آید ولی اشکالاتی در این قسم علم در واجب تعالی در تعاریف این سه بزرگوار وارد آورده اند که سزاوار است تنبیه بر آنها.یکی اشکال کرده اند به حوادث زمانیه که بعضی از زمان لباس وجود را می پوشند ،چگونه می شود علم ازلی نسبت به این حوادث یا مستلزم ازلیه حوادث است یا حدوث ذات و یکی اشکال کرده اند به حضور مجردات چه مادیات مبتلایند به حاجتی به زمان معین و مکان معین و وضع معین و آلوده اند به غواشی ظلمات .چگونه نزد مجردی که تام و فوق التّام است و از همه این جهات منزه و مقدس می تواند حاضر شود و حال آنکه دانستی که در این علم حضوری اشراقی سبب با اتحاد علم و عالم و معلوم است یا قیام معلوم به عالم و امثال این دو و اتحاد چنین علم و عالم و معلومی را هر مجهول و جاهل ممتنع می داند چه جای به عالم برسد و یکی دیگر از اشکالات این است که لازم می آید عدد موجودات متناهی باشد و حال آنکه غیر متناهی است آیا نزد حکما به جهت قول ایشان به ازلیه عقول و خلود جنت و نار هر چند روحانی باشد و نزد اهل اسلام و علیین به جهت اخیره چه ایشان ابدا غیر متناهی می دانند موجودات را ازلّا. بیان ملازمت این است که اجزا زمان و حرکات و اوضاع نظر به واجب الوجود مترتب و مجتمع در وجودند و چون چنین شد برهان ابطال تسلسل در آن جاری می شود و چون به مقتضای برهان مزبور اخذ نماییم تناهی لازم می آید . اشکال دیگر در علم الهی اگر چه اختصاص به علم حضوری ندارد بلکه بنا بر علم حصولی فعلی نیز وارد می آید پس از آنکه قایل شدیم به عموم علم الهی نسبت به معلومات لزوم جبر است چه از جمله اشیا است افعال عباد معلوم خداوند است در ازل و اگر بنده به جای نیاورد آنچه را که در ازل معلوم خداوند است که بنده خواهد کرد چرا که لازم می آید انقلاب علم الهی به جهل و چون جماعتی نفی علم را خوب ندانسته ، نتوانسته اند حل این شبهه نمایند اختیار مذهب جبر کرده اند و ترهّاتی و مُزَخرَفاتی در هم بافته اند و اضلال خلق کرده اند؛چنانکه خیام در شعری گفته : من مِی خورم و هر که چو من اهل بُود *** مِی خوردن من به نزد او سهل بُود مِی خوردن من حق ز ازل می دانست *** گر مِی نخورم علم خدا جهل بود و ما به عون الهی جواب هر یک از این اشکالات را بر وجهی که به نظر آمده می گوییم.پس جواب اشکال اول این است که نسبت به علم حادث الهی که فعل است که ورود ندارد چرا که هر دو حادثند و این علم حادث همچون تعلقات و اضافات است و حادث است به حدوث معلوم اشکالی نیست و آیا نسبت به علم ذاتی؛ پس می گوییم به مقتضای مبانیّه ذاتیه که ممکن و واجب با یکدیگر دارند و جز ربط علیّه و معلولیت ربطی نیست حادث را ممکن باشد به قدیم که واجب باشد ذات واجب متساوی النسبه است به کل اشیا ، اگر آن مقام مقام نسبت هم نیست ولی در تعبیر جز این چیزی نمی توان راه رفت. ذات واجب چونکه بسیط و مازج است وصف آن پس از عبارت خارج است پس کل اشیا از عقول و نفوس و غیر این دو تا حوادث یومیه هر چند نسبت به یکدیگر مترتب و علت و معلولند و تقدم و تاخر و سبق و لحوق دارند نسبت به اجزا زمان محققا و موهوما ؛لکن نسبت به ذات در مقام واحدند و در عرض یکدیگرند نه در طول و این است یک معنی از برای آیه شریفه الرحمن علی العرش الستوی ای لیس شیئُ اقرب الیه من شیئی یعنی هیچ چیزی نزدیکتر نیست به او از چیز دیگر به حسب علیّت و معلولیت که بعضی معلول او باشند بالواسطه به مقتضای الی ا.. ان یجری الامور الاّ به اسبابها زیرا که این مقام مقام فعل است نه مقام ذات بما هو ذات و چون همه اشیا متساوی شدند پس ......... . 3.نمونه ای از ابتکارات آخوند در پاسخ به سوالات یکی از علمای تسنّن درباره مسئله جبر : ...... علم ازلی علت اشیا بودن نزد عقلا غایت جهل بود و دلیل بر بطلان جبر و اینکه طریقه مستقیمه که باید اعتقاد به آن کرد اختیار است علاوه بر حس و مشاهده و حکم عقل قطعی به فساد جبر و تفویض چه هر یک مستلزم مفسده است ؛پس معین است اختیار چرا که به شق دیگر نیست.احادیث و اخبار و آیات قرآنیه است مثل حدیث معروف لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین،یعنی نیست جبر که فعل از خدا باشد و اراده اراده او باشد و بنده را اصلا هیچ اراده و اختیاری نباشد یا اراده ضعیفه باشد که مورد نظر اشاعره است.نه جبر به این هر دو طریق منفی است زیرا که به طریق ثانی نیز مشارکت خدا و بنده در فعل ثابت است و خدا اقوی است پس عقاب شریک ضعیف بر اعمال قبیح خواهد بود و باز این معنی مبطل شرایع و کتب و ارسال رسل خواهد بود و نیت تفویض که امور و اعمال واگذاشته باشد به بندگان و خدای را هیچ مدخلیتی نباشد چه این معنی با امکان عباد و افعال و احتیاج ممکن به علت حدوثا و بقا و بودن واجب تعالی علت العلل منافی است بلکه امری است میان دو امر نه به معنی ترکیب از هر دو امر ،چنانچه بعضی از بیسوادان خیال می کنند؛ زیرا که این معنی هر دو مفسده را دارد و در مناظره با یکی از سنیها سخن به این حدیث کشید،چنین معنی کرده گفتم پس باید ضدّین مجتمع شوند و قوعا و اعتقادا او به هر دو مفسده گردن نهاد؛هر چند این امر بالاتر از تجویز تکلیف به محال و ترجیح بلا مرجح نیست لکن انصاف و حیا چه شد و اگر چنین باشد باید می فرمودند : اَمرُ مِنَ الامِرین و نه بِینَ الامِرین؛ منفعل و خجل شد 4. اثبات وحدت خداوندی با توجه به بهره گیری از وحدت واجب الوجود توسط آخوند با ابتکارات مخصوص ایشان : ...... چنانكه شارح قوشچي در شرح خود برتجريد ذكر كرده اين است كه فرض كنيم خطي غيرمتناهي ازمبداء معين وخطي ديگر نيز غيرمتناهي بعد از مبداء آن خط به نقصان يك ذراع مثلا بعد خط دوم را بر خط اول تطبيق مي كنيم به اين معني كه جزء اول خط دوم را براول خط اول منطبق مي كنيم و جز دوم را بر دوم و هكذا پس ناچار است كه خط دوم منقطع شود و اگرنه لازم مي آيد تساوي زايد و ناقص واين محال و باطل است وهرگاه خط ثاني منقطع شد متناهي خواهد بودچه غير متناهي آن است كه از براي او منقطع نباشد و خط اول زياد خواهد بود بر او به مقدار متناهي كه يك ذراع است پس اول نيز متناهي خواهد بود و لازم آمد تناهي دو خط بر فرض لايتناهي آن دو و اين خلاف فرض و محال است و هم بطلان دور به جهت اينكه مستلزم است كه شيئي برخودش مقدم باشد و اين غير معقول و مستلزم غير معقول است.بيان اين مطلب اين است كه هرگاه فرض كنيم كه « آ» موقوف است بر «ب» ناچار است كه «ب» پيش از « آ» باشد و فرض اين است كه « ب» نيز موقوف است بر «آ» پس ناچار است كه «آ» پيش از «ب» باشد پس لازم مي آيد كه «ب» مقدم باشد برخودش در وجود و اين محال است مجملا دور يا مضمر است يا مصرح با..... و دو قسم اول باطل است زيرا كه مستلزم تقديم شيئي است برنفس چه به يكمرتبه باشد چنانكه در مصرح سن يا بيشتر چنانكه در مضمر است و هم دور معني باطل نيست زيراكه مستلزم مفسده نيست چه توقف در او توقف ذاتي نيست بلكه توقف وصفي است مانند دوخشت كه بر يكديگر تكيه داشته باشد،بلكه اقوال گردش و نظام و دو عالم براين دور است زيرا كه حق توقف دارد برخلق و خلق توقف دارد ...... این رساله که در مبحث کلام می باشد فوق العاده مفید بوده و می توان آخوند را به عنوان اولین فقیهی که تاکنون کلام را از منظر عرفان نگریسته،معرفی کرد. یادداشتهای پراکنده او بر حواشی کتبی که تدریس می کرده است نیز مبین نظریات او در مسائل مورد بحث است. در این قبیل موارد هرگاه از خود نظری داده است در پایان آن نامش را نوشته و در غیر این صورت نام کسی که آن مطلب را اظهار نموده است یادآوری کرده است. رساله مذکور در ماه محرم سال 1302 قمری به اتمام رسیده است. 2- رساله توحید : دارای 50 صفحه که مباحثی بسیار مفصل درباره اصول،توحید و خداشناسی می باشد و هم اکنون از صفحه 22 آن به بعد در کتابخانه مولف موجود می باشد.در ذیل نمونه هایی از نظرات و عقاید او در اصول،توحید و خداشناسی به اختصار می آید : نمونه ای از تسلط آخوند به فرقه های اهل تسنن که نشان از فقاهت بالای ایشان دارد : یا مراد از اسلام ایمان است و چنانچه عمل فقها و طاهریین از مفسرین ما بر این است و همچنین هر گاه یکی از سنیان که عدل و تعصیب ضروری مذهب ايشان است منکر عول و تعصیب شود پیش ايشان کافر است و از ما طایفه ناحیه اثناعشریه که منکراین دو هستیم هیچ یک به این واسطه کافر نیست و از اینجاست که تکفیر سنیان ما طایفه حقه ناجیه را به قواعد اصوله و مذهبیه خودشان درست نیست زیرا که حرمت شیخین و ذی النورین که سبّ ايشان را موجب کفر ما می دانند ضروری دین و مذهب ما نیست بلکه ضروری مذاهب ايشان است و از خودشان سبّ و رفض نسبت به این گمراهان موجب کفرشان است در نزد خودشان پس تکفیر جماعت سنيان ناشی از صرف عناد و تعصب است که اصلی از اصول مذاهبشان است نه از دلیل فقاهتی که موافق قواعد باشد و همین مضمون را در سفر ملالت اثر هرات با بعضی از علمایشان گفتگو کردم خود تسلیم کرد که تکفیر طایفه امامیه خلاف قاعده است و ما کافرشان نمی دانیم و در کتب ایشان هم به نظر رسیده که می گویند مذاهبی که در اسلام است و گردش اسلام بر آنهاست پنج است و مذاهب اماميه را از آنها مي شمارند. مجملا معيار كفر انكار بلا خلاف ضروري دين يا مذهب است و خلافی که هست در اینست که آیا انکار ضروری عنوان کفر است یا از باب اینکه منجر به تکذیب پیغمبر است موجب کفر است ...... نمونه ای از نظرات آخوند در باب ایمان واقعی : چنانكه شاهد اين معني حديث است كه ثقه الاسلام دركتاب كفر و ايمان كافي در باب اينكه ايمان پهن است در همه جوارح بدن به سند خود از ابوعمر وزيري از جناب صادق روايت مي كند . گفت ابوعمر و گفتم از براي امام اي عالم خبر ده مرا كه كداميك از اعمال افضل است در نزد خدا فرمودند آن چيزي كه قبول نمي كند خداوند هيچ چيزي را مگر به او گفتم چه چيز است او فرمودند ايمان به آن چنان خداوندي كه نيست خدائي مگر او بلندترين اعمال است از حيثيت درجه و شريف ترين آنها است از جهت منزلت و روشن تر آنها است از حيثيت نصيب و بهره گفت راوي كه عرض كردم به آن حضرت كه آيا خبر به من دهي مرا از ايمان كه آيا قول و عمل است يا قول بدون عمل پس فرمودند ايمان تمامش عمل است و قول بعضي از عمل است ( به فرض ) از خداوند كه طاهراست در كتاب او و روشن است نور او و ثابت است محبت او شهادت مي دهد كتاب به اين فرض كتاب و دعوت مي كند به سوي او گفت راوي كه گفتم از براي امام عليه السلام وصف كن او را از براي من فداي تو شوم تا او را بفهمم ...... 3- سفر نامه هرات آخوند : آخوند به امر استادش سيد ابوطالب و به اتفاق سید ابوتراب پسر آقا سید ابوطالب که بیمار بوده ،در سال 1292 قمری برای معالجه عازم افغانستان شده و حاصل مسافرتش سفر نامه ای بوده است که متاسفانه از میان رفته و جز اوراق پراکنده ای از آن چیزی به جا نمانده است. در این کتاب شرح کارهایی که در ضمن مسافرت انجام داده و همچنین مباحثاتی که با علمای تسنن کرده است،داده شده به خصوص متن مذاکرات خود با شمس الدین هروی را در آنجا نقل کرده است. نمونه اي از مباحث اين سفرنامه : و به شگفتي مي آورد مرا نقل مصاحبه كه با بعضي از ايشان كردم.در مباحثه از او سوال كردم كه دليل برخلاف صديق چه داري گفت اجماع پس از قدري صحبت سوال كردم كه اجماع دليل ظني است يا قطعي گفت ظني باز او را دور انداختم و سوال كردم كه مساله خلافت از مسائل اصول است يا مسئله فرعيه گفت از مسائل اصول باز او را غافل كرده سوال كردم كه در اصول قطع معتبر است يا ظن كافي است گفت قطع معتبر است آن وقت گفتم اي بي انصاف مسئله اصوليه راكه خود مي گويي قطع معتبراست به اجماعي كه خود مي گويي ظن است ثابت مي كني و صديق را خليفه مي داني حيران و مبهوت شد مدتي و حاضران همه بر او خنديدند و در آخر خودش هم خنديد و عدول كرد و گفت اين مساله فرعيه است و همه ايشان اين مساله را از مسائل فرعيه مي دانند و هيچ ملتفت نمي شوند....... 4- دیوان اشعار : تخلص او در شعر صفا بوده و دیوانش شامل قصاید و غزلیات می باشد که قصاید آن بعضی عربی و تعدادی فارسی که اغلب در مدح ائمه معصومین(ع) است، سروده شده است. بسیاری از مهر نامه هایی که برای بزرگان نوشته از اول تا آخر آن حتی اجناس صداق را نظماً بیان می کرده و در بعضی خطبه ها مقدمه را به شعر و اجناس را به نظم بیان می کرده است . در ذیل یک نمونه قطعه مربوط به وصيت عرفاني آخوند در زمان مرگ وي نقل می شود(راشد،1342.ص10) : 4-1- نمونه قطعه : زمان مرگ : ایا مست رندان نیکو سِیَر *** شوید از وصایای من با خبر بهار حیات مرا فصل دی*** چو دریافت شویید نعشم بِمِی میی کز خُم وحدت آید برون *** بود صبغه الله را رهنمون نمایید از برگ میمم کفن *** به تابوت میمم گذارید تن چه میی که طوبی از او گشت ظل*** بود طوبیش جسم و خود اوست دل برید آن زمان در مصلای راز *** نمایید رندان به جسمم نماز چه رندان همه عارف و پاکدین *** دل اندر سما و تن اندر زمین کند مطرب از سوز دل الصلوه ***که مرگ چنین است عین حیات چه مطرب که کار جهانش بکام *** مدامش بود کار شرب مدام مدامی که از دل کدورت برد *** کند نوش و بر شاخ وحدت برد سوی قبله آرید در احتضار *** دو پای طلب چشم امیدوار از این قبله مقصود من ذوالمنن*** نه سنگ و گل ظاهر و روی زن رخ ساقیم قبله اعتبار ***که دارم به وصل رخش انتظار ببندید چشمم ز غیر رخش*** که سازم نظر بر رخ فرخش بهم ضم نمایید انگشت پای***که وَالٌعِفَّتٌ الساق گفتی خدای ز میخانه ام چون درآمد جسد *** بریدم به سرعت به سوی لحد سپارید چون تن به قصر زمین*** چه از جسم زارم برآید انین گذارید تربت از آن خاک کوی*** نه هر جا، به بالا سر و پیشِ روی که با حق ملاقات زان رو کنم *** همین سجده بر خاک آن کو کنم جریده بود شاخ نخل امید***که نبود به جز فضل او اعتمید بریزید بر قبر قدر گِلی*** نشاند بر آن آب صاحبدلی به صورت چو در خاک مأوی کنم*** به معنی نظر سوی بالا کنم نمایید تلقینم از انقیاد*** در آن دم سراسر همه اعتقاد به حسرت چو در قبر کردم مقر*** نباشد بجز سوی ساقی مفر فامّا الی جنت او سقر *** الی الرّب یومئذ مستقر[24] بیا ساقی ای اوج مهر منیر [25] *** فانک مولی و نعم النصیر[26] زخمخانه وحدتم می بریز***که مستم کند تا دم رستخیز بده جرعه ای زان می با صفا***که از دل برد زنگ شرک و خطا می صاف و روشن چو آب حیات***کز آن دل شود شاد شام و غدات چه جامی خورم زان می مشک فام *** طربها نمایم شوم نیکنام پس آنگه ببینم در آن روی یار *** ز اغیار گردم برآرم دمار به جنت شتابم گریزم ز نار *** به صحرای مستی شوم هوشیار وز آن هوشیاری شوم باز مست *** به جُند علایق بر آرم شکست ز مستی نگویم جواب نکیر*** به منکر زنم من ز وحدت نفیر زنای گلویم برآید صدا *** به انواع توحید سازم ندا پس آنگه ز ایمان روشندلی*** زبان بر گشایم به ذکر ولی ز توحید گویم نکات درست ***که ایمان منکر شود باز سُست شود راز توحید چندان عیان ***که گردد از آن فتح باب جنان بسر راز داران شود کشف راز*** زآخر رسد قصه های دراز بیا ساقی این جان و ایمان من *** در آندم که آید سویت جان من ره ار گم کنم باش بر من دلیل *** دخیل توام بلکه عبد ذلیل از آن پس مرا خوان و خود پیش باش*** قرار و ثبات دل ریش باش اگر خیل رندان کنند اعتساف *** و یا از وصایای من انحراف تویی حاکم حکم ملک قدم *** به ایشان امین دگر ساز ضم ولیکن نخواهم کسی را امین*** به جز مرشد خاص روح الامین چه او هست سالک به نهج قویم *** بود عهد او با محبان قدیم بهر ورطه با دوستان است یار *** رساند به جنت رهاند ز نار وصالش مرا مطلب منتهی ***که باشد وصالش وصال خدا روان و دل و قالب و روح من *** نعیم خدا کشتی نوح من صفا چند داری همین درد دل *** ز افعال خود نیستی منفعل به باطن یکی خصلتی ساز خو*** زبان درکش و حسبی الله گو همه دردها راست یار و کفیل*** رئوف عطوف است و نعم الوکیل بیا این زمان زود بردار دست *** به سوی خداوند بالا و پست حصول مرادات خود را طلب*** نه با یأس و شرمسان به شوق و طرب که ساقی دم مردن و نفخ صور*** یلقیک بالنظره و السرور [1] بر اساس كتاب ناتمام آخوند ملاحسن هردنگی نوشته شده توسط شيخ محمد حسين راشد محصل . [2] که در این زمینه دارای اجازه از حضرت آیت ا... سید ابوطالب مجتهد قاینی بوده است . [3] محدث یک دانشمند علوم اسلامی است که در شاخههای علم حدیث کاملاً متخصص است و دست کم ۴۰۰٫۰۰۰ حدیث را از حفظ دارد(نقل از حوزه نت). 3 که در این زمینه دارای اجازه از حضرت آیت ا... سید اسماعیل صدر الموسوي بوده است . [6] بر اساس كتاب ناتمام آخوند ملاحسن هردنگی نوشته شده توسط شيخ محمد حسين راشد محصل [7] نسخه ای از آن در کتابخانه آقای محمدرضا قائمی از عموزاده های آخوند موجود بوده که هم اکنون مفقود گشته است. [8] . در سال 1284هجري، امير علم خان حشمت الملك به عنوان امير خاندان خزيمه به حكومت قاينات رسيد وي از طرف ناصرالدين شاه به لقب حشمت الملك مفتخر گرديد و در سال 1309 به منصب امير تومان ارتقاء يافت. [9] در سال 1322 هجري امير محمد ابراهيم خان شوكت الملك به عنوان دهمين امير خاندان خزيمه حكومت قاينات را در دست گرفت. [10] ایشان خود زمانی حاکمیت شرع را در همین حکومت به عهده داشته است. [11] آیت ا... صدر به ملا محمد حسن هردنگی اجازه نیایت،نقل روایت و حدیث داده است. [12] نقل از آقای محمود حکمتی [13] نقل از همان منبع [14] نقل از فاطمه غوث،فاطمه محتشمی و سعیده ازهری [15] نقل از آقای فضل ا... رفیعی [16] نقل از همان منبع [17] نقل از همان منبع و مرحومه طیبه جلیلی(نقل ایشان بدین صورت است که : ما جدّی داشته ایم که در مشروطه تاثیر گذار و شخص بسیار مهمی بوده است . مرحومه طیبه جلیلی خواهرزاده آخوند می شدند)و محمد تقی راشد (نقل آقای راشد بدین گونه است که از پدرم شنیدم که می گفت آخوند در مشروطه دستی داشته است.) [18] آرشیو شخصی مولف [19] نقل از سید رضا ذبیحی و سعیده ازهری به نقل از مادرش فاطمه صغری محتشمی [20] نقل از سعیده ازهری و فاطمه محتشمی [21] سید اسماعیل صدر در سال ۱۲۵۸ در اصفهان به دنیا آمد. پدرش صدرالدین موسوی عاملی از علمای معروف اصفهان و مادرش دختر جعفر کاشفالغطا بود. وی از همان كودكی شروع به تحصیل كرد و صرف، نحو، بیان، منطق و مقداری از فقه و اصول فقه را از برادرش آموخت. پس از فوت او، در درس شیخ محمدباقر فرزند شیخ محمدتقی اصفهانی (نویسندهٔ كتاب هدایة المسترشدین) شركت كرد. در سال ۱۲۸۱ به نجف مهاجرت كرد و در درس شیخ راضی بن شیخ محمد، شیخ مهدی آل كاشف الغطاء و میرزا محمدحسن شیرازی حاضر شد. وی چندی بعد به سامرا رفت و در كلاس درس میرزا محمدحسن شیرازی شركت كرد. دو سال بعد به سبب موقعیت علمی مناسبی كه در كربلا فراهم آمده بود، به حوزه علمیه كربلا رفت و به تدریس مشغول شد. ميرزا حسين نايينى، سيد شرف الدين عاملى و سيد حسين فشاركى از جمله شاگردان اويند. فتواى مشهور سيد اسماعيل صدر درخصوص تاييد حركت هاى استقلال طلبانه و رد سلطه ى بيگانگان، از عشق او به جهان اسلام حكايت دارد و با اين همه، ساده زيستى، دورى از تعارفات و تشريفات، رسانيدن وجوه شرعى به مستحقان و تحمل شرايط دشوار زمانه، از خصوصيات و صفات برجسته ى اين عالم ربانى است. پس از درگذشت میرزای شیرازی در سال ۱۳۱۲، مرجعیت و زعامت دینی به سید اسماعیل انتقال یافت. سر انجام اين فقيه بزرگوار در سامرا چشم از جهان فرو بست و در حرم امام موسى كاظم(عليه السلام)مدفون گشت(سایت ویکی پدیا و شهر دانایی). [22] وی نایب حکومت در منطقه و بعدها به عنوان تحویلدار سیستان در حکومت محلی مطرح و خانواده مشهور سپهری منتسب به اوست. [23] در روزنامه آفتاب شرق – چاپ مشهد – سال 1336 . [24] پس راه یا به سوی بهشت یا دوزخ است – قرارگاه در آن روز به سوی پروردگار تو است. [25] نقل دیگری از مصرع : بیا ساقی ای آیت میسر منیر [26] پس به درستی که تویی آقا و نیکو یاری دهنده.
با سلام و احترام خدمت شما بازدید کنندگان محترم .