فرهنگ و بوم شناسی مردمان ناحیه هردنگ
1.فرهنگ چیست ؟
فرهنگ به مفهوم عام خود ، روش زندگی کردن و اندیشیدن است و حاصل می شود از مجموع دانسته ها و تجربه ها و اعتقادهای یک قوم .
استنتاجی است که ملّتی در طی قرنهای متمادی از دریافتهای خود از زندگی کسب کرده و به همین سبب یکی از موجبات غنای فرهنگ را ، درازی عمر صاحب آن می دانند . زیرا فرهنگ مجموعه ارزشها و آیینهای خوب است ، هرچه زمانی بیشتر بر قومی گذشته و فرصتهای بیشتری به دستش داده باشند ، افزونتر خواهد توانست سرمایه معنوی ذخیره کند و آیینهای بهتری را جایگزین آیینهای بدتر سازد . همچنین ، هر چه ملتی بیشتر در معرض شیب و فراز و تجربه اندوزی قرار گیرد فرهنگی بارورتر به دست می آورد(غوث،1377) .
فرهنگ ، بهترین موازین اخلاقی و اعتقادات مذهبی و تفکّرها و آداب و سنن را در بر می گیرد و خود را از آن می پرورد ، مانند زنبور عسل که شیرۀ گلهای گوناگون را می مَکد و عصاره آنها را تلفیق می کند و مجموع را به صورت عسل بیرون می آورد . آنچه تعيین کنندۀ روش زندگی یک قوم می شود ، نه مذهب است ، نه اخلاق و نه آداب و سنن ، بلکه فرهنگ است که از هر یک نصیبی دارد بی آنکه بی تنهایی هیچ یک باشد ؛ از این روست که می بینیم چند قوم با مذهب مشترک یا اصول اخلاقی کم و بیش مشترک ، شیوۀ زندگی کردن و اندیشیدن مشابه ندارند ، زیرا فرهنگ آنها با هم متفاوت است و باز به سبب آنکه فرهنگ تبلور و چکیده دریافتها و دانسته های عملی ، نظری ، عقلی و احساسی یک قوم است ، از عیبها و نارسايیهایی که ممکن است در آیینها و اعتقادها باشد بری است ؛ و به سبب آنکه فرهنگ میوه بهترین استعدادها و اندیشه ها و کردارهای یک قوم است ، همراه برجسته ترین افراد یک ملت ، مبین و پرورنده و نقل دهندۀ آن می شوند .اما در عین حال فرهنگ محصول کارگروهی و نتیجه کوششهای همگانی قومی در طی دورانهای متوالی است (آیتی،1371)آنچه را که سجایای ملی می خوانند ، از فرهنگ حاصل می شود . هر چه فرهنگ بارورتر و غنی تر ، منش و خصوصیات روحی یک قوم پرمایه تر .فرهنگ است که در زمینه معنوی ، قضاوت درست و استحکام اخلاقی و در زمینۀ مادی ، همکاری و تعاون را پرورش می دهد .لیکن فرهنگ پرورده نمی شود و باقی نمی ماند ، مگر در پرتو تحّرک.
فرهنگ اثری زنده است ، بنابراین باید تحرک و روینده باشد . توقف او مرگ اوست . چه ، اگر فرهنگ طبع منعطف و سیّال نداشته باشد تا بتواند خود را پیوسته با نیازها و آرمانهايي كه دارند ،تطبیق دهد ، از پای در خواهد آمد .
فرهنگ هم راهرو است و هم راهبر . اگر بخواهد تنها راهبر باشد ، چه بسا که هم قدمی با او دشوار گردد ؛ اگر تنها بخواهد همراه باشد ، آنگاه رسالت روشن بخشی و چراغداری خود را از دست خواهد داد .همین خاصیت زنده بودن به او جنبۀ پذیرندگی داده است ؛ آغوش پذیرنده دارد و از هرجا هر چه را که مایه تقویت و بالندگی خود می یابد ، می گیرد . در مقابل ، از خود نیز می دهد ، به داد و ستد جریان خود را زنده و شاداب نگاه می دارد(احمدی بیرجندی،1372) .
فرهنگ به معنای خاص به سرمایه معنوی یک قوم گفته می شود ، و این همه آثار ادبی و هنری و فکری را در بر می گیرد ؛ همه آنچه از درون او سرچشمه گرفته و در برون ، تجلی خود را در «سازندگی» یافته است . این سازندگی ، اگر بیشتر متوجه برآوردن حوائج مادی و جسمانی اجتماعی باشد ؛ نام تمدن به خود می گیرد و اگر بیشتر ناظر به اغناء نیازهای معنوی و غیر انتفاعی و غیر قابل تقویم او ، نام فرهنگ به خود می گیرد . ولی غالبا این دو با هم همبستگی می یابند .
فرهنگ نشانۀ کار و نشانه انتخاب است . انتخاب یعنی به آنچه هست قانع نبودن و بهتر جُستن ، از این رو فرهنگ جنبه کیفی دارد نه کمّی (اسلامی ندوشن،---). از سوی دیگر ، به کمک فرهنگ است که زمان گذشته به حال پیوند می خورد و دنیای حال که حالت سطح دارد بُعد و ژرفا به خود می گیرد . پس حاصل فرهنگ این می شود که انسان ، برگزیده تر و بارورتر و بیشتر زندگی کند(برهان،1362) .
با سلام و احترام خدمت شما بازدید کنندگان محترم .