برجستگان ناحیه هردنگ

1.علماء و روحانيون :

شيخ محمدحسن ابوالحسني مشهور به فياض :

ايشان فرزند مرحوم شيخ حسينعلي دوسكاني و متولد 1316 شمسي مي‌باشد.او دروس مقدماتي از قبيل حفظ قرآن را نزد مرحوم ميرمحمدحسن خونيكي در روستاي هردنگ گذرانيد و سپس براي ادامه تحصيل و فراگيري دروس صرف و نحو به مدرسه معصوميه بيرجند و جهت آموختن دروس فقه،‌ اصول و منظومه حاج ملاهادي به مشهد مقدس مراجعت و معلومات خود را تكميل نمود.از جمله اساتيد ايشان كه علاقه وافري به آنها داشته است مي‌توان حضرات آيات شيخ محمدحسين راشد و سيد مرتضي جزائري را نام برد. روحيه شاد و حسن رفتار، شخصيت با متانت و آرام ايشان از جمله صفات بارز اين روحاني بزرگوار مي‌باشد.

شيخ ولي اله حكمتي :

در سال 1291شمسي در روستاي شمس آباد در خانواده اي فاضل و روحاني به دنيا آمد .پدرش مرحوم شيخ علي اكبر مردي روحاني و عالم بود. از همان ابتداي كودكي وی به تربيت ديني و اسلامي علاقه مندي نشان  داده ؛ قرآن ، جامع المقدمات، نصاب الصبيان، گلستان و ادبيات فارسي را در محل مي آموزد وآنگاه با اجازه پدر همراه با كاروان زيارتي مشهد مقدس كه از محل رك و شمس آباد راه افتاده بود به همراه برادر كوچكش محمدرضا (قائمي) عازم و براي تحصيل وتكميل معلومات ديني به مشهد  مي رود . در آنجا در مدرسه باقريه نزديك حرم مطهر حجره اي گرفته و با تنگدستي وسخت كوشي دو برادر به تحصيل مي پردازند.

همزمان با كشف حجاب رضاخاني و اعتراض طلاب مشهد به اين مسئله ، مدرسه ايشان هم مورد هجوم سربازان قرار گرفته و ايشان از راه پشت بام مدرسه، شبانه با عده اي ديگر فرار مي كند و هنگام پريدن از ديوار خانه همسايه مدرسه پايشان مصدوم  مي گردد و مدت چند روز در خانه پيرزني مومنه در حوالي مدرسه بستري مي گردد و پس از بهبودی  پایش به مدرسه برمي گردد و به درس و مطالعات روزمره  مي پردازد. در همين زمان از محضر استادان بزرگ مشهد از جمله اديب نيشابوري كسب فيض نموده و بهره هايي از خرمن علم و دانش اين بزرگواران را گرفته و بر دامنه معلومات علمي و مذهبي خويش مي افزايد .ايشان در آن مدرسه با علامه استاد بديع الزمان بشرويه اي (فروزانفز) هم درس و هم مباحثه بوده است.زماني كه دولت وقت در زمان وزارت معارف دكتر محمود مهران در پي سازمان دادن مدارك حوزوي طلاب بر مي آيد ايشان در دوره عالي مدرسي علوم اسلامي شركت نموده و با معدل 5/ 14به دريافت حكم مدرسي در رشته ( منقول-علم الحديث) نايل مي گردد. بعد از شهريور1320 ايشان با تقاضاي پدر شهر را ترك گفته و عازم بيرجند ومنطقه مي گردد. آنگاه بعد از ازدواج و سرپرستي برادر و خواهران وكمك به پدر پير خود مجبور گرديده كه كار و فعاليتي جستجو نمايد .لذا مدتي در اداره ثبت و بعد از آن در دوره امتحان سردفتري شركت نموده و با معدل35/3 از4 به دريافت اين مدرك نايل گرديده و به عنوان سردفتر اسناد و املاك به شهر خوسف اعزام مي گردد و بعد از مدت 5 سال فعاليت اداري و ارشاد و منبر و رسيدگي به اين امور ،در سال1330شمسي  هنگام بازگشت از مجلس عقدی در روستاي تقاب اظهاركسالت و ناراحتي نموده و مدت 10روز در بستر بيماري می افتد و همزمان با شب عاشوراي آن سال به رحمت ايزدي واصل مي گردد و در قبرستان خوسف به خاك سپرده مي شود .

ادبیات عامه مردمان ناحیه هردنگ

1. ادبیات عامّه :

ادبیات عامّه که شامل ترانه ها ، دو بیتیها ، مثلها ، متلها ، چیستانها ، لالاییها ، قصه ها ، متلکها و... است  نمونۀ بارز ذوق و احساسات شوق برانگیز  مردان و زنانی است که اگر چه با گذشت زمان  نام گویندگانشان به فراموشی سپرده شده  است  ، اما سینه به سینه  ازگذشتگان به آیندگان رسیده است . مردم روستاها که همیشه دور از غوغای شهر و در دامن با صفا و طراوت طبیعت و درآغوش کوه ها  و دره ها زندگی می کنند، هر بار كه  با پیش آمد  ناگواری یا مجالس جشن و سروری رو به رو  می شوند ، با بیانی ساده  و بی آلایش  و سرشار از  لطف و  احساس  و محبت با لهجۀ خاص محلی ، آن را بیان  می کنند که دنیایی از شوق و ذوق را  در پیش چشم  شنونده به نمایش می گذارند .  این ادبیات کهن انعکاسی از غم  و شادی ، ناکامی و شادکامی ، پیروز ی و شکست  مردم  است و گنجینۀ ارزشمندی از لغات ، اصطلاحات ، کنایات ، استعارات و تشبیهات  جالب است که گاهی مشکلات لغوی متون نظم و نثر فارسی را مرتفع می سازد .

بدون تردید گردآوری گویشهایی که در قلمرو زبان فارسی وجود دارد ، موجب شناخته شدن بسیاری از واژه های فراموش شده و تقویت و احیاء واژه های به جا مانده می گردد. چه جامعه  امروز ما برای حفظ هویت ملی به گنجینه واژگان خود  نیازمند است.از فواید بی شمار دیگری که از گردآوری گویشهای محلی عاید می گردد ، روشن شدن بنیاد واژه و چگونگی تصور لفظی و معنوی آنهاست.

این موضوع موجب می شودکه ذخیرۀ گرانبهايی از لغات و اصطلاحات مربوط به شئون گوناگون زندگی فراهم آید.تعداد این لغات در لهجه های مختلف به سبب محیط جغرافیايی بسیار است و امکان دارد درتهیۀ فرهنگ واژه ها واصطلاحات علمی به کارآید.      

یکی از گویشهای اصیل و معتبر خراسان که از اهمیت خاصی برخوردار است گویش  مردمان ناحیه هردنگ است.این  منطقه چون در نزدیکی کویر و در منطقه ای کوهستانی واقع شده،درگذر تاریخ کمتر مورد تاخت و تاز و هجوم بیگانگان قرار گرفته و درنتیجه گویش آنها تا حدودی دست نخورده باقی مانده است.

در دهه های اخیر به سبب مهاجرتها و رفت وآمدهای مکرر بین شهر ها و روستاها وتغییر نظام خود اتکایی به وابستگی، و از همه مهم ترگشایش مدارس متعدد  و متفاوت درشهر و روستا، این گویش تحت الشعاع زبان فارسی رسمی وکم کم به فراموشی سپرده می شود.

ازاین رو،جمع آوری واژگان خاص هر گویش از اهمیت بسیاری برخوردار است،به ویژه که موجب غنای زبان فارسی و عدم نیازاستفاده از واژه های بیگانه می گردد.

لهجه و ادبیات عامّه به عنوان بخشی از فولکلور ، محقّق را با مسائل  معیشتی و اقتصادی مردم رویارو می کند . در جوامعی که دامداری مبنای زندگی  را تشکیل می دهد ، آثار دامداری را در ادبیات شفاهیشان منعکس می بینیم(بیهقی،1365) .در دوره گرد آوری خوراک که گوشت جانواران غذای اصلی انسان است ، هر قومی ناچار خود را وابسته به حیوانات  می یابد . با حرمت ، به آنها می نگرد و آنها را زايیده قدرتهای بزرگ     می شمارد .

در زمان رواج کشاورزی ، آب نیز مورد پرستش قرار می گیرد . افسانه هایی که از زمانهای قدیم  بین مردمان نسبت به پاکی  و قداست و اهمیت  آب ملاحظه می شود ، همه یادآور شکوهمندی دوران کشت و زرع است(بیهقی، همان مآخذ ، ص 22).

فی المثل در این منطقه که کشاورزی و دامداری ، نخستین منبع درآمد به شمار  می آید در دو بیتیهایشان  انعکاسی  از این نحوۀ  معیشت را می بینیم .

بِچَر گَله که چُوپُو دَ  عذابَه                        ببار باروُ که باریدن ثوابَه

مَکُ ای جغدیگ امشو تو  نالَه                  که حال دلبرُم امشو خرابَه

بررسی و تحقیق پیرامون ادبیات عامّه هر یک از روستاهاي منطقه مستلزم پژوهشی جداگانه و موضوع تحقیق به خصوصی می تواند باشد .

در اینجا به منظور آشنایی خوانندگان با ادبیات عامۀ منطقه ناحیه هردنگ به پاره ای از موارد اشاره خواهد شد(غوث،1377).

فرهنگ و بوم شناسی مردمان ناحیه هردنگ

1.فرهنگ چیست ؟

فرهنگ به مفهوم عام خود ، روش زندگی کردن و اندیشیدن است و حاصل می شود از مجموع دانسته ها و تجربه ها و اعتقادهای یک قوم .

استنتاجی است که ملّتی در طی  قرنهای متمادی  از دریافتهای  خود از زندگی کسب کرده و به همین سبب  یکی از موجبات  غنای فرهنگ را ، درازی عمر  صاحب آن   می دانند . زیرا فرهنگ  مجموعه ارزشها  و آیینهای خوب  است ، هرچه زمانی بیشتر  بر قومی گذشته و فرصتهای بیشتری   به دستش داده باشند  ، افزونتر خواهد توانست سرمایه معنوی  ذخیره کند و آیینهای بهتری را جایگزین آیینهای بدتر سازد . همچنین ، هر چه ملتی  بیشتر در معرض  شیب و فراز و تجربه اندوزی قرار گیرد فرهنگی بارورتر به دست می آورد(غوث،1377) .

فرهنگ ، بهترین موازین اخلاقی و اعتقادات مذهبی و تفکّرها و آداب و سنن را در بر می گیرد  و خود  را  از آن می پرورد ، مانند زنبور عسل  که شیرۀ گلهای گوناگون را می مَکد و عصاره آنها  را تلفیق می کند و مجموع را به صورت عسل بیرون می آورد . آنچه تعيین کنندۀ روش زندگی یک قوم می شود ، نه مذهب است ، نه اخلاق و نه آداب و سنن ، بلکه فرهنگ است که از هر یک نصیبی دارد بی آنکه بی تنهایی هیچ یک باشد ؛ از این روست که می بینیم چند قوم  با مذهب مشترک یا اصول اخلاقی کم و بیش مشترک ، شیوۀ زندگی کردن  و اندیشیدن مشابه ندارند ، زیرا فرهنگ آنها با هم متفاوت است و باز به سبب آنکه فرهنگ تبلور و چکیده دریافتها و دانسته های عملی ، نظری ، عقلی و احساسی یک قوم است ، از عیبها و نارسايیهایی که ممکن  است در آیینها و اعتقادها باشد بری است ؛ و به سبب آنکه  فرهنگ میوه  بهترین استعدادها  و اندیشه ها و کردارهای یک قوم است ، همراه برجسته ترین  افراد یک ملت ، مبین و پرورنده و نقل دهندۀ آن می شوند .اما در عین حال  فرهنگ محصول کارگروهی  و نتیجه کوششهای همگانی قومی در طی دورانهای متوالی است (آیتی،1371)آنچه را که سجایای ملی می خوانند ، از فرهنگ حاصل می شود . هر چه فرهنگ  بارورتر و غنی تر ، منش و خصوصیات روحی یک قوم پرمایه تر .فرهنگ است که در زمینه  معنوی ، قضاوت درست  و استحکام اخلاقی و در زمینۀ مادی ، همکاری و تعاون  را پرورش می دهد .لیکن فرهنگ پرورده نمی شود و باقی نمی ماند ، مگر در پرتو تحّرک.

فرهنگ اثری زنده است ، بنابراین باید تحرک و روینده باشد . توقف او مرگ اوست . چه ، اگر فرهنگ طبع منعطف و سیّال نداشته باشد تا بتواند خود را پیوسته  با نیازها و آرمانهايي كه دارند ،تطبیق دهد ، از پای در خواهد آمد .

فرهنگ هم راهرو است و هم راهبر .  اگر بخواهد تنها راهبر باشد ، چه بسا که هم قدمی با او دشوار گردد ؛ اگر تنها بخواهد همراه باشد ، آنگاه رسالت روشن بخشی و چراغداری  خود را از دست خواهد داد .همین خاصیت زنده بودن به او جنبۀ پذیرندگی داده است  ؛ آغوش پذیرنده دارد و از هرجا  هر چه را که مایه تقویت و بالندگی  خود می یابد ، می گیرد . در مقابل ، از خود نیز می دهد ، به داد و ستد جریان خود را زنده و شاداب نگاه می دارد(احمدی بیرجندی،1372) .

فرهنگ به معنای خاص به سرمایه معنوی  یک قوم گفته می شود ، و این همه آثار  ادبی و هنری  و فکری را در بر می گیرد ؛ همه آنچه از درون  او سرچشمه گرفته  و در برون ، تجلی خود را  در «سازندگی» یافته است . این سازندگی ، اگر بیشتر متوجه برآوردن  حوائج مادی و جسمانی اجتماعی باشد ؛ نام تمدن به خود می گیرد  و اگر بیشتر ناظر به اغناء نیازهای معنوی و غیر انتفاعی و غیر قابل تقویم او ، نام فرهنگ به خود می گیرد . ولی غالبا این دو  با هم همبستگی می یابند .

فرهنگ نشانۀ کار و نشانه انتخاب است . انتخاب یعنی  به آنچه  هست قانع نبودن و بهتر جُستن ، از این رو فرهنگ  جنبه کیفی  دارد نه کمّی (اسلامی ندوشن،---). از سوی دیگر ، به کمک فرهنگ  است که زمان گذشته به حال پیوند می خورد و دنیای حال که حالت سطح دارد  بُعد و ژرفا به خود می گیرد . پس حاصل فرهنگ  این می شود که انسان ، برگزیده تر و بارورتر و بیشتر  زندگی  کند(برهان،1362) .

 دانش بومی  در تولید محصولات دامی  و کشاورزی مردمان ناحیه هردنگ

1.دانش بومی و مفاهیم  :

1-1.         مقدمه :

     از گذشته های دور انسان به شیوه های مختلف  اطلاعات را از طبیعت کسب کرده و این دانسته ها را به صورت تجربی ، نوشتاری و یا از طریق شفاهی ( سینه به سینه ) به  نسلهای بعدی منتقل کرده است . این دانشهای سنتی ابعاد وسیعی داشته و از روابط مستقیم آنها با محیط سرچشمه می گرفته است . امروزه  با گسترش تحقیقات مشخص شده است که عملیات کشاورزی نوین ریشه در همان عملیات کشاورزی سنتی داشته و برگرفته از همان روشها می باشد. بنابراین با شناخت صحیح از جنبه های مختلف کشاورزی سنتی می توان خط مشی آینده آن را به طوری تعیین کرد که ضمن برخورداری از مزایای فناوری ، نیاز کشاورزان را نیز برآورد کند .

1-2.         اهمیت و ضرورت تحقیق :

فصلی که را پیش رو دارید شروع تلاشی است برای معرفی دانش بومی کشاورزی  مردمان ناحیه هردنگ و گلچینی است از دانش بومی کشاورزی ایران که بی‌شک الهام‌بخش کاربرد دانش بومی در فعالیتهای ترویجی کشور خواهد بود. نکته بسیار مهم درباره کاربرد دانش بومی در ترویج و توسعه کشاورزی، «ضرورت» آن است. استفاده از دانش بومی در ترویج کشاورزی امری سلیقه‌ای و اختیاری نیست بلکه یک ضرورت حیاتی است. البته ضرورتهای دیگری را برای روی آوردن به دانش بومی می توان متصور شد که همانا محدودیتها و شکستهای جدید است. این شکستها به دلایل مختلف از جمله عدم توجه به دانش و تجربیات بومیان رخ داده است. این بی توجهی ممکن است از عوامل اجتماعی نظیر مباهات کردن دارندگان دانش جدید نسبت به دارندگان دانش بومی و یا تصور دارندگان دانش جدید از دانش بومی به عنوان دانشی که متعلق به گذشتگان است و امروزی نیست، نشأت گرفته باشد.همچنین ضرورت توجه به دانش بومی در فرآیند توسعه از آنجا ناشی می شود که منابع انسانی از اجزای اصلی آن به حساب می آیند  و مقوله توسعه انسانی پایدار نیز از همین جا سرچشمه گرفته است. همانطور که از نام آن  برمی آید ، این مقوله برای توسعه انسانی ارزش زیادی قائل است.در توسعه انسانی پایدار مردم به عنوان هدف سیاستهای اجتماعی و اقتصادی تلقی می شوند که دامنه انتخابهای آنان گسترش داده می شود تا در تصمیم گیریها  مشارکت فعال داشته باشد. بنابراین مشارکت مردمی یکی از ابزارهای توسعه انسانی پایدار است. ولی مشارکت فعال افراد روستایی درتوسعه روستا به شکل پایدار آن، جز باور کردن نقش دانش، بینش و مهارتهای افراد روستایی امکان پذیر نخواهد بود. از طرف دیگر ، برای باور داشتن دانش بومی لازم است تا درباره بومیان و دانش آنها شناخت کامل به دست آوریم (آلتیری،1378).

سیمای کشاورزی ناحیه هردنگ

مقدمه :

ناحیه هردنگ در جنوب استان خراسان جنوبی و از توابع بخش خوسف و با مساحت تقریبی744 کیلومتر مربع و از شمال به دشت گیو،مختاران،جلگه ماژان و از جنوب به دشت سرچاه  و از شرق به منطقه عربخانه و از غرب به منطقه خوسف و دشت خور متصل می باشد. از لحاظ انجام امورات سیاسی تحت نظر شهر خوسف و به تبع آن بیرجند می باشد. این ناحیه در بخش خوسف و در دهستانهای قلعه زری ،ماژان و نهارجان سربیشه قرار گرفته است که تعداد 56 روستا در دهستان ماژان و 12 روستا در دهستان نهارجان و 14 روستا در دهستان قلعه زری قرار دارد.از مجموع روستاهای واقع در این ناحیه که 82   پارچه آبادی  می باشد، تعداد 42 روستا دارای سکنه و40 روستا دارای سکنه موقت می باشد. طبق آمار سال 1375 تعداد 336 خانوار با دارا بودن جمعیت 1276 نفر در این ناحیه زندگی می کنند .ناحیه هردنگ به صورت نیمه کوهستانی و دشت می باشد .سطح زراعی قابل کشت به میزان بارندگی و تاثیری که بر آبدهی قنوات و چشمه ها و رواناب سطحی بستگی دارد.در این منطقه ،کشاورزی بر پایه منابع آبی قنوات وچشمه ها که اکثرا در روستاهای کوهپایه ای و دشتها  بر پایه حفر چاه های کشاورزی است،می باشد که یا به صورت عمیق و یا نیمه  عمیق هستند.مقدار کل اراضی کشاورزی روستایی و چاه های کشاورزی در سطح تقریبی2000  هکتار می باشد .

البته این سطح اراضی به صورت تقریبی می باشد.لازم به ذکر است میزان اراضی کشاورزی قابل کشت به مقدار بارندگی و تاثیر آن بر آبدهی قنوات و چشمه ها و رواناب سطحی و درجه حرارت محیط ، بستگی دارد.زراعت به طور کلی در اراضی دیم وآبی انجام می گیرد،کاشت اراضی دیم با توجه به اینکه بسیار تحت تاثیرشرایط اقلیمی است معمولا هر چند سال یکبار از طریق شخم با حیوان و در مناطقی که کار با ماشین آلات ممکن باشد از طریق تراکتور انجام می گیرد.بستگی داشتن کاشت دیم به شرایط اقلیمی و عدم کاشت در سالهای خشک به سبب تحمیل  هزینه های اقتصادی بی جا به خانواده های کشاورز باعث شده که این اراضی همیشه مورد کشت قرار نگیرد و بعضا نزدیک به  5 سال و حتی بیشترهم کاشت نمی شود،این امر باعث روییدن گیاهان مرتعی دراین اراضی می گردد ودر نهایت منجر به ملی شدن این اراضی توسط اداره منابع طبیعی در مواردی که  نقشه برداری شده، گردیده است،در حالی که آثار کشت و کار در آن باقی است.محدود بودن منابع آب و استفاده نادرست از آن بخش قابل توجهی از آب استحصالی را که می تواند در فعالیتهای زراعی استفاده گردد از دست خارج می کند.عملکرد محصولات منطقه وابسته به وضعیت کمی و کیفی آب و خاک و زمان مصرف نهاده های کشاورزی ، امکانات مکانیزاسیون وشرایط جوی در هر منطقه می باشد. نظام بهره برداری در قنوات و چاه ها خرده مالکی است و دراین سیستم خرد وکوچک بودن قطعات کشاورزی ،عدم سرمایه گذاری مناسب در زمینه استفاده از ماشین آلات و پایین بودن راندمان انتقال آب از مشکلات عمده می باشد.افراد هر خانوار در کلیه مراحل رشد گیاه خصوصا داشت و برداشت نیروی کارگری را تامین می نمایند.لازم به ذکر است برخی از کشاورزان که توانایی انجام فعالیت کشاورزی را بنا به دلایلی ندارند اراضی خود را به صورت اجاره ای واگذار می کنند و در پایان قرارداد زراعی بر اساس توافقات انجام شده سهم اجاره خود را بر می دارند.کشاورزی را می توان مجموعه ای از فعالیتهای زراعت ،باغداری ،دامداری(پرورش گوسفند،بز،گاو و شتر)و پرورش طیور (مرغ خانگی ،بوقلمون)در نظر گرفت .در اینجا به اختصار در مورد هر کدام از این فعالیتها توضیح داده می شود.

زمين شناسي ،چینه شناسی و معادن پوشش گیاهی و حیات وحش ناحيه هردنگ

1. زمين شناسي ناحيه هردنگ :

ناحيه مورد نظر در خراسان جنوبي در جنوب شهرستان بيرجند قرار دارد. قسمت عمده اين ناحيه در امتدادهاي جنوب شرقي- شمال غربي و شرقي-غربي توسط كوه شاه و شاخه‏هاي برك و بصيران پوشيده شده است. كوه شاه توپوگرافي كوهستان دارد در حالي كه برك و بصيران بيشتر در جنوب به صورت تپه‏هاي ناهموار تغيير يافته است،اين دو توپوگرافي متفاوت توسط دشت ماسه‏اي (گراولي) وسيع رود گيدسك از يكديگر جدا مي‏شوند. بخش شمالي منطقه توسط دشت رود تگ اشغال شده است كه كوه شاه را از جنوب بيرجند جدا مي‏كند. مرتفع‏ترين نقطه قله كوه شاه با ارتفاع 2633 متر  و پايين‏ترين بخش داراي ارتفاع 1300 متر  بالاتر از سطح دريا مي‏باشد كه در گوشه جنوب غربي منطقه واقع شده است. Normal 0 false false false

از ديدگاه تقسيم بندي واحدهاي زمين شناسي و ساختماني ايران اين ناحيه جزء ايالت لرزه ‏زمين ساختي ايران مركزي-شرق ايران است. اين ايالت كه به شكل مثلث در مركز ايران قرار دارد در دوران مزوزوئيك و سنوزوئيك از نظر زمين ساختي منطقه پرتحركي بوده است، چنانكه علاوه بر چندين دگرشيبي كاملا مشخص فعاليت ماگمايي به صورت سنگهاي آتشفشاني و توده هاي گرانيتي نفوذي نيز در آن ديده مي شود. در دوره كواترنري علاوه برگسلهاي فعال جوان، فعاليتهاي سنگهاي خروجي با تركيب بازالتي خالص اين دوره نيز در چند محل مشاهده شده است.

ناحیه هردنگ در یک نگاه

مقدمه :

ناحيه هردنگ سرزمینی بسیار کهن و پهناور در 50 کیلومتری جنوب بیرجند درحد فاصل بین 8 دقیقه و 59 درجه تا 18 درجه و59  دقیقه عرض شمالی و21 درجه و 32 دقیقه تا 30 دقیقه و 32  درجه طول شرقی در رشته کوهی به نام « کوه شاه» به موازات رشته کوه باغران در جهت غرب به شرق بوده که 744 كيلومترمربع وسعت داشته  و تمامی مناطق حد فاصل روستای سنگ در شرق تا روستای همند در غرب خود به طول 44 كيلومتر و عرض 13 كيلومتر را شامل مي شود. مرکز دهستان در قدیم قصبه هردنگ بوده است؛در تقسیمات قدیم این منطقه از 3 نقطه مرکزی پسکوه ، پیشکوه و هردنگ تشکیل می شده اما در تقسیمات جدید کشوری مجموعه دهاتی که در شمال کوهستان قرار دارد به دهستان ماژان و دهاتی که در جنوب قرار دارند به دهستان قلعه زری  و دهات قسمت شرق به  دهستان نهارجان شهرستان سربیشه واگذار شده است . ناحيه هردنگ یکی از نیم بلوكهای10 بلوك  ولایت قهستان می باشد . ناحيه هردنگ  یادواره همه روزگاران است . این سرزمین خاک عارفان و عالمان قهستان و سرزمین مردان و زنان پر تلاشی است که تاریخ بر کرامت و بزرگواری و صبوری آنان گواه است.هردنگ به عنوان قلب تپنده  این سرزمین با ارتفاع 1775 متر از سطح دریا قرنها  مركزيت ناحيه را  عهده دار  بود. این خطه بلایای طبیعی  و حوادث  تاریخی  بسیاری را پذیرا شده ،اما مردان و زنان پر صلابت آن با تحمل و بردباری سختیها را از سرگذرانده و همچون فولاد آبدیده  نام خویش را بر پیشانی روزگار رقم زده اند.مردم ناحيه هردنگ قرنهاست که در کنار هم زندگی کرده ،تاریخی مشترک داشته و در غم و شادیهای هم شریک بوده اند . پیوندهای خانوادگی موجب وفاق عمیق مردمان اين منطقه با سایر مناطق همجوار از جمله عربخانه ، شاه كوه (بصيران و ميغان) ، مختاران ، روشناوند ، گز ، اصغول و  چهكندوك شده است . اين قرابت گاهي به آن حد  مي رسد كه بر اساس شجره نامه تنظيم شده توسط  دكتر محمد مهدي ناصح اعقاب اميار چهكندوكي نیز به ناحيه هردنگ مي رسد .